Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for the ‘داستان کوتاه’ Category

https://bookfeed.files.wordpress.com/2008/12/khandani.jpg?w=397&h=101&h=101

در سومین گزارش از مجموعه گزارشهای «خواندنی ها کم نیست» پیشنهاد جذاب و متفاوتی را به شما ارائه خواهیم کرد.

کتاب «آن جا که پنچرگیری‌ها تمام می‌شوند»، مجموعه‌ی ۹ داستان از حامد حبیبی است نویسنده ای که پیش از این ، مجموعه‌داستان «ماه و مس» را در کارنامه ی خود داشت‌ که در سال 84 و توسط نشر مرکز چاپ شده بود.

داستانهای این مجموعه گرچه دارای مضامین مستقل از یکدیگر اند اما هنگام خواندن این کتاب احساس می کنید در حال خواندن یک داستان بلند هستید زیرا فضایی که در آن مضمون اصلی این داستان ها شکل می گیرد همراه با عناصری چون ترس، خشم، نقد مسائل اجتماعي و به چالش کشيدن روابط انساني است.

این داستان‌ها بیشتر از آن‌که خواننده را با انسان‌های پیچیده و قرائت‌های روانکاوانه از شخصیت‌ها در خلال رویدادهای به ظاهر ساده و پیش‌ پا افتاده روبرو کنند، او را با موضوعات پیچیده و گاه خارق عادت و روابط میان شخصیت‌هایی که در این وضعیت و موقعیت‌های پیچیده قرار گرفته‌اند، درگیر می‌کند.

مجتبی پور محسن که در رادیو زمانه قلم می زند، پیرامون این کتاب می گوید: » حبیبی در داستان‌های مجموعه‌ی اخیرش، بیش از هر چیز به قصه‌گویی اهمیت داده و داستان‌های او اگرچه در فضای متفاوتی روایت می‌شوند، اما همگی قصه‌های جذابی دارند.»
قصه های جذاب این مجموعه  ویژگی ممتازی برای این کتاب به حساب می آید تا آنجا که سید رضا شکر اللهی در وبلاگ خواندنی اش –خوابگرد- می نویسد: » داستان‌های «آن‌جا که پنچرگیری‌ها…» بی‌نقص نیستند و اگرچه به گمانم در فضاسازی یکی از بهترین‌های این چند سال‌اند، اما آدم‌های داستان‌های حبیبی گاه آن‌چنان که باید و شاید ساخته نمی‌شوند، در سایه می‌مانند و روابط‌شان با دیگر شخصیت‌های داستان لنگ می‌زند. شاید اگر یکی از «موسپیدها»ی ادبیات و «باتجربه»ترها ـ که بعضی‌هایشان هم ظاهراً این روزها ناراحت‌اند از توجه رسانه‌ها و مخاطبان به «تازه از راه رسیده‌ها» و آثارشان ـ این داستان‌ها را دست می‌گرفتند، حاصل کار، حرفه‌ای‌تر و خوش‌ساخت‌تر از آب درمی‌آمد؛ اما بعید می‌دانم کسی مثل حبیبی بتواند از «هراس و دلهره» و «طنز» ترکیبی چنین ناهنجار اما بدیع و هنجار بسازد.»

1000000060
فرشته احمدي منتقد و داستان نويس در چهارمين جلسه نقد داستان روزنامه اعتماد می گوید: » من فکر مي کنم که کتاب دوم حامد حبيبي نسبت به اولين کتاب او پيشرفت قابل ملاحظه يي داشته و به شکل انکارناپذيري حرفه يي تر است و حتي از نظر ارزشي کاملاً بهتر است. »

اما به راستی کدام ویژگی از میان مجموعه ویژگی هایی که برای این کتاب بر شمرده شده است را می توان به عنوان جذاب ترین آنها انتخاب کرد؟

خبرگزاری کتاب ایران این ویژگی را شروع خوب داستان ها می داند و توضیح می دهد: » یكي از مشخصات بارز داستان هاي حبيبي آغاز خوب آن هاست ،آغازي كه بدون هيچ گونه مقدمه چيني مخاطب را به دل ماجراي داستاني مي كشاند» .
مجتبی پور محسن نیز در توصیف داستان آخر کتاب با نام «آن‌جا که پنچرگیری‌ها تمام می‌شوند» که اجرای حرفه‌ای‌تر از جهان آخرالزمانی مد‌نظر نویسنده است با سوال فوق اینگونه مواجه می شود که : » نکته‌ای که باعث می‌شود روایت حبیبی، جذاب‌تر به نظر برسد ملموس بودن فضای داستان‌هاست. انگار که ما در همان وضعیت آخرالزمانی قرار داریم و یا به آن نزدیک شده‌ایم و به حامد حبیبی به خاطر نوشتن این دو داستان باید تبریک گفت. داستان‌های زیادی با موضوعاتی مشابه نوشته شده است. با این وجود نویسنده در این داستان، اجرایی به دور از شتاب‌زدگی و هوشمندانه دارد. »
و اما حسین جاوید در کتابلاگ این کتاب را اینگونه معرفی می کند: «حامد حبیبی را با آن طنزنوشته‌های نمکین در وبلاگ‌اش لابد می‌شناسید اما گول نخورید که دوباره بازی درآورده و نقشه‌های جدیدی کشیده! در داستان‌های کتاب‌اش نه خبری از طنز هست و نه نیشی که تا بناگوش باز شود. مجموعه‌اش داستان‌هایی دارد که مو به تن‌تان سیخ می‌کند یا حسابی کارآگاه‌بازی‌تان را قلقلک می‌دهد!»
پیشنهاد کتاب خوانی این گزارش به شما کتاب جذاب «آن جا که پنچرگیری‌ها تمام می‌شوند» است که توسط نشر ققنوس در ۱۱۸ صفحه و به قیمت ۱۸۰۰ تومان روانه بازارکتاب شده است. همچنین می توانید داستان اشکاف که در همین کتاب به تحریر در آمده است را از کتابخوانه ی خوابگرد بخوانید. اگر علاقه مند به شنیدن نقد رادیو زمانه بر این کتاب هستید صدای بلندگوهای رایانه ی خود را تنظیم کنید و از لینک زیر استفاده کنید.

آنجا که پنچرگيري ها تمام مي شود

Advertisements

Read Full Post »

يا؛ دستي براي فرود آوردن معجزه

جوانمرد نام دیگر تو نام اثر بازآفريني زندگی شیخ ابوالحسن خرقانی  در 40 روایت + مقدمه ای دربارۀ جوانمردی از پیش از اسلام تاکنون

«جوانمرد گفت: خدايا! راهاي رسيدن به تو بسيار است، اما از هر راهي كه مي روم شلوغ است و پرهياهو. من راهي خلوت مي خواهم، راهي كه هيچ كس در آن نباشد. راهي كه فقط تو باشي و فقط من.

خدا گفت: دو راه است كه به ندرت كسي از آن مي گذرد، يكي راهِ اندوه، اندوهي تلخ و اندوهي سخت و اندوهي سنگين. و ديگري راهِ شادي، شاديِ شيرين و شاديِ سخت و شاديِ سنگين. كمتر كسي است كه تلخي محض و شيريني ناب را تاب بياورد. « از روايت چهاردهم

جوانمرد نام ديگر تو

عنوان کتاب؛ جوانمرد، نام ديگر تو

نوشته‌ی عرفان نظرآهاري*

انتشارات صابرين

تهران، چاپ: 1386

قيمت: 2000 تومان

* نور و نار

Read Full Post »

خواندنی ها کم نیست

شما در حال خواندن اولین گزارش از بخش «خواندنی ها کم نیست» در وبلاگ بوک فید هستید. تلاش ما در این بخش مرور کتاب خوانی هایی است که در دنیای مجازی به عرصه ی ظهور می رسد.
در حاشیه ی این گردش که با هدف معرفی هر چه بیشتر کتاب های انتشار یافته انجام می شود تمایل داریم شما را با دریچه های مجازی که به نشر کتاب خوانی به روی جامعه فارسی زبان باز شده است آشنا کنیم. پس اگر قلم شما در رابطه با کتاب هایی که خوانده اید تراوش می کند یا  وبلاگ و سایتی را می شناسید که در همین زمینه فعالیت می کند آن را به بوک فید معرفی کنید تا در این بخش درمعرض دید علاقه مندان بگذاریم.
در ضمن ناگفته نماند وبلاگ گروهی بوک فید با علاقه ی فراوان از حضور شما در جمع نویسندگانش استقبال می کند، کافی است بخش راهنمای عضویت و فعالیت را بخوانید. و اما اولین گزارش این مجموعه…

اگه تو بمیری

«همیشه عاشق این بودم که خبرهای بد را من به دیگران بدهم…البته شما می‌توانید بگوئید این میل یک مرض است، نمی‌دانم شاید هم باشد، ولی نمی‌دانید چه کیفی دارد! آدم صداش را پائین می‌آورد و سعی می‌کند مستقیم تو چشم‌های طرف نگاه نکند و آرام و کمی کشدار بگوید: می‌دانید چیز مهمی نیست ها! اسماعیل آقا ازخیابان که رد می‌شده یک پیکان زده به زانوش. الحمدالله به خیر گذشت.»

اگه تو بمیری نوشته م�مد رضا گودرزی

اگه تو بمیری نوشته محمد رضا گودرزی

و این آغاز داستان کوتاه «چه عجب» از این مجموعه است، مجموعه‌ي دوازده داستان كوتاه. داستانهایی از جنس زندگي، صريح ، گزنده و نا منتظره.

نویسنده این کتاب محمدرضا گودرزی است که قبلا از او کارهایی چون «پشت حصیر»، «در چشم تاریكی» (هر دو اثر به جایزه‌ی گلشیری راه یافتند)، «شهامت درد»، «آن‌جا زیر باران» و «به زانو درنیا» را در ویترین کتاب فروشی ها دیده ایم اما اثر جدید این نوسینده ی ایرانی که در دو هزار نسخه به چاپ رسیده است با تنوع ،موضوعات و شکل ها وسبک های مختلف داستان نویسی از ساختار و زبانی بی نقص  برخوردار است.

حسین فدوی در وبلاگش نوسینده ی این کتاب را بی هیچ اغراق و تردیدی یکی از بهترین و با دانش ترین منتقدین حال حاضر ایران می داند و در ادامه می گوید: گودرزی در مجموعه داستان» اگه تو بمیری» ایرادی که برخی مخاطبینش به او وارد می دانسته اند را برطرف نموده است. به عبارتی او بی روح بودن مجموعه هایش را با مجموعه داستان «اگه تو بمیری» که شامل سیزده داستان جذاب و خواندنی است جبران کرده و اثری پرروح ! خلق نموده.

خبرگزاری فارس نیز در خبر معرفی این کتاب می گوید: راويان داستان‌ها در مجموعه داستان «اگه تو بميري» معمولاً افراد عجيب و غريبي هستند كه رفتاري عادي دارند. نويسنده بيشتر روايتگر ذهن غيرمتعارف راويان است و موقعيت‌هاي داستاني را از منظر آنها روايت مي‌كند.
گودرزي در بيشتر موارد به كليشه تن داده است هر چند كه تلاش مي‌كند قالب نو داستانهايش را حفظ ‌كند اما جز در پاره‌اي موارد موفق به حفظ آن نمي‌شود.

و در پایان این گزارش ضمن دعوت به مطالعه این کتاب، چنانچه نقد با مقدمه ای  بر این مجموعه ی داستانی نوشته اید آن را در بوک فید منتشر کنید.

مشخصات کتاب:

عنوان کتاب : اگه تو بمیری
نوشته محمدرضا گودرزی
مجموعه‌ای از ۱۲داستان کوتاه  به نام‌های «سمعک»، «تعقیب»، «ببین زانوم ورم کرده»، «اشک»، «قرص»، «یوسف»، «چه عجب»، «قامت رعنای جعفر»، «اگه تو بمیری»، «زل زدن به آفتاب»، «کرکس‌ها»، «حسنک کجایی؟» و «راز مرگ پرندگان پارک بیدزار»
نشر افق
چاپ اول
قیمت ۲۳۰۰ تومان

Read Full Post »

کسی به سرهنگ نامه نمی‌نویسد (No One Writes to the Colonel) عنوان کتابی است از گابریل گارسیا مارکز (Gabriel García Márquez) که شامل یک داستان بلند است هم‌نام ِ کتاب و دو داستانِ کوتاه با نام‌های «یکی از این روزها» و «خوشگل‌ترین مرد مغروق دنیا» که خلاصه‌ی داستان اوّل را می‌توانید در اینجا بخوانید. به نظر من، داستانِ فوق‌العاده‌ای است خصوصاً اگر آدم چنین شرایطی را تجربه کرده باشد؛ اوقاتی که زندگی در شرایطِ بدِ مالی می‌گذرد! و تو پُر از امیدهای جورواجور هستی و به هر دستاویزی متوسّل می‌شوی تا خودت را نجات بدهی با حفظِ تمامیّت آبرو! همان حکایت صورت را با سیلی سرخ نگه داشتن و فهکذا. با همه‌ی طاقت‌فرسایی چنین اوقاتی، ولی در این اوضاع ِ ناخوشایند، انتظاری در آدم بزرگ می‌شود برای شنیدن بوی بهبود از اوضاع جهان، که من این انتظار را دوست دارم. انتظاری که آدم را مقاوم و صبور بار می‌آورد حتّا اگر هر … بگذریم … روزگار است دیگر، به غریبی می‌زند نازنین! امّا، آدم باید بداند مهّم نیست. زیرا، «اگر چشم‌به‌راه چیزهای بزرگ باشی، راحت می‌توانی منتظر چیزهای کوچک بمانی.» گرچه «نمی‌شود امید خورد.» «ولی، سرپا که نگه‌اَت می‌دارد.» آدم با خوراک «آبرو و توکّل» هم زنده می‌ماند و زندگی می‌کند.

یک نکته‌ی دیگر درباره‌ی این داستان، پایانِ آن را خیلی دوست دارم. محشر است. نمی‌نویسم چه می‌شود بلکه در خُماری‌اَش ماندن، مشتاق‌تان کند بروید پی کتاب.

راستی، ایده‌ی داستان سوّم – «خوشگل‌ترین مرد مغروق دنیا» – هم قشنگ است.

<> 

: «پیش پدر آنخل بودم. رفتم تا با گروگذاشتن حلقه‌ی عروسی‌مان اَزش قرض بگیرم.»

«چه گفت به تو؟»

: «گفت که معامله با چیزهای مقدّس معصیّت دارد.» ص 62

<> 

گفت: «هفته‌ی گذشته زنی کنار تخت‌خوابم ظاهر شد. توانستم اَزش بپرسم کی هست. جواب داد: من همان زنی هستم که دوازده سال پیش توی همین اتاق مُرد.»

سرهنگ گفت:‌«ولی به‌زحمت دو سالی از ساخته شدن این خانه می‌گذرد.»

زن گفت:«درست است. این نشان می‌دهد که حتّا مُرده‌ها هم اشتباه‌ می‌کنند.» ص 66

 کسی به سرهنگ نامه نمی‌نویسد

مشخصّات کتاب؛

کسی به سرهنگ نامه نمی‌نویسد

نوشته‌ی: گابریل گارسیا مارکز

ترجمه‌ی: ن – جهان

تهران: انتشارات گام

تابستان 1335

چاپ اوّل

 108 صفحه

 قیمت 80 ریال!!!

<> 

+ چاپ دیگری از این کتاب در آدینه بوک؛ اینجا

+ این کتاب در یک پزشک؛ اینجا (هرچند، من نتوانستم به این لینک راه پیدا کنم!)

+  عبارت‌های داخل «گیومه» از متن داستان است. به ترتیب در صفحه‌های 42 و 60 و 63

+ من کتاب را 1500 تومان خریده‌ام.

Read Full Post »

«مرگ‌بازی»؛ بعد از اوّلین داستان، کلّی گریستم و هنوز نمناکی توی چشم‌هایم بود که دیدم رسیده‌ام سطر آخر کتاب که در آن بازی تمام شده بود و بچّه‌ها برگشته بودند و صندلیِ لهستانیِ خالیِ گوشه‌ی اتاق را نگاه می‌کردند.

چرا گریه کردم؟ داستان اوّل کتاب درباره‌ی  دوستی کودکانه‌ی دختر و پسری است که داغ جنگ مانده بر خاطره‌اَش. بعد حکایت من … اجازه بدهید، بهترش را نویسنده در همین داستان «فانفار» نوشته است؛ «یک مرتبه به خودت می‌آیی و می‌بینی وسطِ خاطره‌ای افتاده‌ای که تمام روزهای گذشته خواسته‌ای فراموشش کنی. هر چه با خودت تکرار کنی که همه چیز تمام شده و دلیل برای یادآوردنش وجود ندارد، باز یک روز با بهانه‌ای کوچک، خودش را از گوشه‌ی ذهنت بیرون می‌کشد و هجوم می‌آورد به گذر دقیقه‌های آن روزت.» (ص 9) افتاد؟

کلهم هر ده داستان این مجموعه هیچ لطفی هم اگر نداشته‌ باشند یک مزیّتِ عالی دارند؛ خوش‌خوان هستند. لازم نیست زور بزنی که خودت را علاقه‌مند کنی به موضوع یا نثر یا شخصیّت بلکه داستان برایت بگذرد! تو همین‌طوری کتاب توی دستت هست و نگاهت به جملات و نرم‌نرم پیش می‌روی قاطی ماجرا که می‌بینی در کمتر از یک ساعت، یک کتاب خوانده‌ای بدون اتلافِ ذرّه‌ای انرژی. این، برای من حس خوبی است. برای ‌اینکه می‌بینم رنجی نبُرده‌ام! دیده‌اید بعضی کتاب‌ها پدر آدم را درمی‌آورند و ته‌اَش غیر فحش و نفرین، هیچ نداری نثار نویسنده کنی بس که زجرت داده با عذاب‌نامه‌ی به خیالِ خودش شاهکار ادبی! واضح‌تر اینکه، از «مرگ‌بازی» خوش‌تان می‌آید. اگر سخت‌سلیقه هم باشید، حُسن‌اَش این است که ته‌اَش بی‌تفاوت می‌مانید و کار به خواهر و مادر نویسنده نمی‌کشد! کتاب هم قیمتی ندارد. خلاصه یعنی داستان‌های خوبی نوشته است آقای پدرام رضایی‌زاده.

من علاوه بر داستان «فانفار» – که شباهتِ غریبی دارد با اوقاتی از زندگی خودم در کودکی- داستان «دفترچه‌ی کوچک خاطرات من» و «ماه امشب در می‌زند» را دوست داشتم. منتها، این حضور خیلی مستمر عالیجناب عزرائیل یه کمی زیادی بود. نبود؟ ضمناً، لحن  مثلاً بچّه‌گانه‌ی آن راوی کودک در داستان «خورشیدگرفتگی» خوب از کار درنیامده است.

امّا یک نکته‌ی خیلی خوب‌تر،  من نتوانستم دست‌کم یک اشتباه تایپی و نگارشی و …  هم در این کتاب پیدا کنم. در شناسنامه‌ی کتاب از «مهدی یزدانی‌خرّم» به عنوان ویراستار یاد شده است. منتها نویسنده در صفحه‌ی تقدیم و تشکّر از «سیدرضا شکراللهی» نیز قدردانی و اشاره کرده است «که کلمات این کتاب مدیونِ ویراستاری اوست.» برای مای خواننده که فرقی نمی‌کند! دستِ جفت‌شان هم دُرُست که سنگ تمام گذاشتند. خدا می‌داند من بابت اشتباه تایپی و اشکال نگارشی و تازگی، نیم‌فاصله و جای ویرگول و فلان چقدر حرص می‌خورم وقتِ خواندنِ کتاب.

برای حُسن‌ختام، چند پاراگراف از متن داستان‌های این کتاب را هم تایپ می‌کنم و بخوانید و بعد، قدم‌رنجه کنید و بروید از برای ابتیاع جنس و بچشید مزه‌ی بازی با مرگ را که خوش و خوب است در مجموع.

:: چیزی در فضای اتاق هست که آزارم می‌دهد، امّا نمی‌دانم چیست. دل‌تنگی را نمی‌شود با بطری‌های شیشه‌ای و قوطی‌های فلزی پاک کرد؛ مثل خیلی چیزهای دیگر. دوباره خاطره‌ی کسی را به یاد آورده‌ای که تازه به نبودنش عادت کرده‌ای؛ و باز آینده‌ات پُر از نبودن کسی در گذشته می‌شود و آن‌وقت تو می‌مانی و جاسیگاری کوچکی که پُر است از ته‌سیگارهای مچاله، که زمانی فقط یک سیگار بوده‌اند و حالا قرار است بگویند که این‌جا اتّفاقی افتاده است.» ص 28

:: «و فکر می‌کنم به کلمه‌ی دل‌تنگی که در هیچ زبانی معادل فارسی ندارد و قشنگ‌ترین اتّفاق بدِ دنیاست. چه حس بی‌کلامی‌است دل‌تنگی! پُر است از سکوت که انگار بُعد چهارم آن است و وقتی می‌آید، زندان سه‌بُعدی یودنش را می‌شکند و بعد حس آشنای یک‌جور خلسه‌ی غریب …» ص 39

:: «وقتی کسی نداند که کجا و چه‌طور همه‌ چیز تمام شده و نداند که برای کدام سنگِ تکه تکه شده باید اشک بریزد، وقتی خاطره‌ای نمانده باشد که شب و روز تکرار شود به یادت بیاورد همه‌ چیز را، نبودن دیگر معنا ندارد؛ مثل انتظار و اشتیاق دیدن و حرف زدن با سنگی شکسته.» ص 72

مرگ‌بازی

مشخصّات کتاب؛

مرگ‌بازی

نوشته‌ی پدرام رضایی‌زاده

تهران: نشر چشمه

چاپ اوّل، ۱۳۸۷

۷۳ صفحه

۱۴۰۰ تومان

 

مرتبط‌؛ این (عکس نیز از همین‌جا) و این و این و بسیاری از لینک‌های مرتبط را می‌توانید در لینکدونی «ناتور» (وبلاگ نویسنده‌ی کتاب) پیدا کنید.

Read Full Post »

در راستای معرّفی کتابِ تازه‌ی آقای حسن فرهنگی در کتاب خوانه‌ی فرندفید به استحضار می‌رساند که ما از آسمون بارون می‌یاد لی‌لیا را ابتیاع فرموده (یا هدیه گرفتیم! چه فرقی می‌کند؟!) و داغ داغ خواندیم‌اَش و لذّت‌اَش را بردیم در راستای اهداف متعالی ادبیات. می‌توانم قول بدهم به شما که از خواندن ِ داستان‌های این مجموعه پشیمان نخواهید شد و ابداً غر نخواهید زد به جان ِ خودتان که آی وقت تلف کردم یا پول هدر دادم یا هر چی.

البت، این را قول نمی‌دهم که هر شانزده داستان ِ کتاب، با نام‌های بعضاً یک مُدلی‌اَش(مثلاً «بوی گندت فراموشم نمی‌شه زن» یا «مرد خم شد و پای خود را می‌بوسید» و …) به دل‌تان بنشیند. گاهی زیادی فلسفی نوشته است آقای فرهنگی.  وقتِ خواندنِ داستان همه چیز بر وفق ِ مراد است ولی، ته‌اَش … آدم مات می‌ماند. یکی‌اَش، داستان دوّم کتاب که از قضا عنوان‌اَش هم طبقه‌ی دوّم است.

داستان‌های سوّم و چهارم («این خانه سیاه و سفید است» و «شترهای عزیز») امّا، خیلی معرکه است به نظر من. شترهای عزیز درباره‌ی سربازی است که از سر دلتنگی برای مادرش، هوس ِ فرار از پادگان به سرش می‌افتاد و می‌رود پی مادر. مادر کجاست حالا؟ الله الاعلم. انگاری، بابای سرباز، وقتِ دو سالگی ِ این پسر، مادرش را از خانه هی کرده بوده بیرون و بعد، سرباز هیچ‌وقتِ عمرش هیچ‌خبری نداشته است از مادرش. با این حال، از تنها نشان ِ باقی‌مانده که یک دایی پلیس است، موفّق می‌شود که مادرش را بجوید امّا، چه جُستنی؟! خدا نصیب نکند الهی. باید بخوانید داستان را. ما که عجیب خوش‌مان آمد.

علاوه بر این دو داستان، «شرم گل‌بهی» نیز داستان ِ خوبی بود. دیده‌اید ملّت، دختر و پسرهای جوان را می‌گویم، با هم‌دیگر که آشنا می‌شوند هی مترصّدِ اندکِ فرصتی هستند تا یار و رفیق‌شان را محک بزنند از برای اثبات نجابت و متانت. این داستان ِ «شرم‌گل‌بهی» نیز درباره‌ی همین حکایتِ آشناست با سرانجامی مضحک و تلخ. 

در این میان، یکی از داستان‌های کتاب زیادی رو اعصاب است عزیزم. منظورم به کس خاصی نیست! «عزیزم» عنوان داستانِ موردنظر ِ من است که زیادی حرف می‌زنند شخصّیت‌هایش. آخر می‌دانید، دیگر از حال و حوصله‌ی ما خارج است یک مردی اینقدر بی‌کفایت، هی عزیزم عزیزم کند در همه‌ی داستان و دست‌آخر، آن‌طوری بشود پایان ماجرا.

«یکی از مردها خیلی باید فکر بکند» و « چاره‌ای غیر از این ندارم احمد، گیرم روز تولَدت باشد» نیز داستان‌های خوبی هستند. ولی، به نظر من پایان ِ داستان ِ «گره‌گشایی‌‌‌‌» خیلی خنک بود.

تا فراموش نکرده‌ام این را هم اضافه کنم که، آقای فرهنگی برای تقدیم‌نومچه‌ی کتاب‌شان، حرفی از تولستوی را آورده‌اند که گفته است؛ «میان آدمیان چیزی نیست جز دیوارهایی که ساخته‌اند.» و ادامه داده‌اند؛ تقدیم به انسان‌هایی که می‌توانند دیوارها را فرو بریزند. بعد از اینکه کتاب را خواندم، حس ِ من این بود که در بیشتر داستان‌های این مجموعه، شخصیّت‌هایی اصلی انسان‌هایی بودند که می‌شد آنها را دیوار فرض کرد! آن‌وقت بود که جای خالی این آدم‌های دیوار‌شکن خیلی بزرگ شد. کاش …

 

 

مشخصات کتاب؛

از آسمون بارون می‌یاد لی‌لیا

 نوشته‌ی حسن فرهنگی

تهران: انتشارات کاروان

چاپ اوّل، 1386

176 صفحه

قیمت 1800 تومان

+ لینک‌های مرتبط (خرید آن‌لاین + معرفی و نقد و …) را در اینجا پیگیری کنید.

Read Full Post »

من دیگر اعتراضی ندارم به این جایزه‌ی گلشیری که اهداء کرده‌اند به حسین سناپور بابت مجموعه داستان سمتِ تاریکِ کلمات. داستان‌های این کتاب خوب بود. دست‌کم آدم را حرص نمی‌داد و حوصله‌مان سرجایش بود تا آخرین داستان. گیرم، من هنوزم بعد از خواندنِ کتاب‌های رُمان و داستانِ نویسنده‌های ایرانی هیچ‌اتّفاقی برایم نمی‌افتد! یعنی، در هیچ‌کجای ذهن‌ام نه سؤالی پیدا می‌شود و نه فلسفه‌ای شکل می‌گیرد! 

اگر می‌خواهید خلاصه‌ی داستان‌های این مجموعه را بخوانید کلیک کنید اینجا.

سمت تاریک کلمات

سمت تاریک کلمات

مشخصات کتاب؛

سمتِ تاریکِ کلمات

نوشته‌ی حسین سناپور

تهران؛ نشر چشمه

چاپ دوم، ۱۳۸۵

۸۸ صفحه

قیمت ۱۱۰۰ تومان

Read Full Post »

Older Posts »