جای خالی سلوچ در گام نخستین داستان از هم پاشیدن خانواده ای روستایی است . زن خانواده , مِرگان روزی بامدادی سر از خواب بر می دارد و جای شویش را تهی می بیند . غیبت مرد , زن را از جا می کند , غمگین و پریشان می کند .
درست است که سلوچ در این اواخر به زن و فرزندان توجهی نمی کند . اما بهر حال شوهر « سرپناه » زن و فرزندان است و زمانی که او نباشد گویی « همه چیز در غباری گنگ دفن می شود » . مرگان به شویش دشنام می دهد , می خواهد خود را بی اعتنا نشان دهد :
… به گور پدرش که رفت . رفت سر قبر باباش . سر گور آن مردکه قوزی … برود , از کله خواجه هم آن طرف تر برورد . گرگم می خورد ؟ ( صفحه 15 )
اما شرایط نادرست اجتماعی سلوچ را آواره کرده است :
… نه کار است . نه سفره . بی کار سفره نیست و بی سفره عش و بی عشق سخن نیست و سخن که نبود فریاد و دعوا نیست . خنده و شوخی نیست . زبان و دل کهنه می شود . ( صفحه 8 )
دولت آبادی می کوشد فقر , جهل و درنده خویی و بدی های این زندگانی را که بر مردم رنجبر شهر و روستا تحمیل شده بشکافد و زوایای ناشناخته آن را نمایش درآورد . خاطرنشان می سازد که شالوده داستان بر بنیاد رئالیسم انتقادی و اجتماعی بنا شده است
مشخصات کتاب :
عنوان : جای خالی سلوچ
نویسنده : محمود دولت آبادی
چاپ : تهران / نشر چشمه /1387
تعداد صفحات : 410
قیمت :6500تومان
لینک های مرتبط :
صفحه ویکی پدیا در مورد این کتاب
دیدگاه عباس معروفی درباره آن در رادیو زمانه




دوستان آيا برای معرفی کتاب می بايست به عضويت درآمد ؟
کتاب هايی که معرفی می شوند، الزاما همه کتاب های فارسی هستند ؟ آيا کتابی از زبانی غير از فارسی نيز معرفی می شود ؟
سپاسگزارم
[...] منبع: بوک فید [...]