
کتاب “کوری” را که به دست بگیری فکرش را هم نمی توانی بکنی وسط های کار به چه روزی می افتی ! گهگاه در پی جملات بی ملاحظه ی ساراماگو عق می زنی و شاید اگر دروبینی بود تا از تو فیلم بگیرد می دیدی که چگونه رگه هائی از انزجار به تو دست می داد.
شاید هیچ کدام از روزهائی که خیال بافی کرده ئی طرح داستان “کوری” توی ذهنت نقش نبسته باشد. هیچ کدام از خیال پردازی هایت نتوانسته باشد یک کوری مسری را تا اوج بازگشت آدم ها به بربریت تاب بیاورد و نتوانی از صحنه هائی که جلوی چشمت وقیحانه شرافت کلمه ی “انسان” را به باد می دهد به سادگی بگذری …
گاه به گاه نویسنده سعی می کند یادمان بیاورد که “کوری” تنها به ندیدن ختم نمی شود و آدم های کور ظاهراً بینا بسیارند : کسانی که می جنگند، آدم می کشند، ترسو ها و … در واقع نویسنده تلاش می کند قدرت بینائی را با امید، مسئولیت، انسانیت و شجاعت زیستن ارتباط دهد.
قلم نویسنده ، اعجاز کلامش با ضمیرهای اول و دوم شخصی که در ضمیر جمع درهم می شود فرصتی دست می دهد تا بدانی داری خطوطی را می خوانی که روال معمول فکر تو را ندارند.
لازم به ذکر می دانم این کتاب از آن دسته کتاب هاست که نمی شود کنارش گذاشت و انگار چیزی از تو را در صفحه ی آخری که خوانده ئی به گروگان می گیرد تا نتوانی تاب بیاوری و باز صفحات بعد … که به قول مترجم توانایش : ” داستان در عین حال که خیالی به نظر می رسد، تصویری هولناک از واقعیت است. “
- نویسنده : ژوزه ساراماگو
- مترجم : اسداله امرائی
- ناشر : انتشارات مروارید
- تعداد صفحات :379
- قیمت : 1850 (چاپ پنجم زمستان 81)


من این کتاب را بسیار دوست میدارم و به نظرم یک شاهکار است. جدیدا شروع کردم که رمان دیگری از ساراماگو بخوانم به نام Seeing که البته به اندازه کوری مرا جذب نکرده. آیا شما کتاب دیگری از ساراماگو خواندید؟
آقای رامین من فقط همین کتاب رو از ایشون خوندم اما بد نیست این جا رو یه نگاه بندازی :
http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%98%D9%88%D8%B2%D9%87_%D8%B3%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%85%D8%A7%DA%AF%D9%88
اگر کتاب جدیدی خوندی خبر بده
کتاب کوری از ساراماگوی قطعا از نظر شخصیت بردازی یک شاهکار است من هم مثله خیلی های دیگه اسیر نثره گیرای اون شدم وگاهی خودما اونجا ویکی از اشخاص حاضر تصور میکردم به طوری که انگارتوی یه حالت خواب بیدار بودم واگه کسی صدام میزد یا سعی میکرد توجهما به خودش جلب کنه اصلا متوجه نمیشدم و مثله این بود که بخواد منا از یه حس خاصی که داشتم در بیاره من نتونستم این کتاب را زمین بذارم و 23 ساعته تمومش کردم وحتی وقتی تموم شد تا چند روز فکر میکردم هنوز شخصیت های داستان یا حتی دعواهاشون جلو چشممه اما گذشته از قلم زیبا وفکر خلاثق نویسنده باید بگم به نظر من توی این داستان هیچ اثری از معنویت نبود وخیلی جاها کاملا حس میکردی که به معنای واقعی کلمه نا امیدی. نویسنده به طوره بی بروایی از همه چیز حرف زده بود و به هر ریسمانی چنگ میزد تا به ما بفهمونه که ما ادماتو این دنیا رها شدیم وهممون دچاره کوری هستیم به طوری که هیچ کس نمیتونه کمکمون کنه و شاید چند برگ اخر کتاب فقط برای خالی نبودنه عریضه بوده .عیب این کتاب هم مثله بقیه شابد دور بودن اون به جامعه ما باشه منظورم یه جامعه دیندار و ایرانی .دوست دارم کتابایی را بخونم که به روحیه ام و جایی که زندگی میکنم نزدیک تر باشه . راستی من منظوره نویسنده را وقتی داشت کلیسایی را توصیف میکرد که چشمای مجسمه هاش بسته شده بود را نفهمیدم ؟اگه ممکنه نظرتون را راجب این بخش داستان بفرمایید
من ترجمه خانم مینو مشیری رو ترجیح میدم به سایر ترجمه ها ولی در کل کوری یکی از شاهکارهایی بوده که خوندم .
من بینایی آقای ساراماگو رو هم خوندم ولی به هیچ وجه فکر نمیکنم بینایی رو بشه با کوری مقایسه کرد .
کوری اصلا یه گیرایی خاصی داره که آدم رو مجذوب و مبهوت خودش میکنه .