برای همه یا بهتر بگویم اکثر ما پیش میآید که وقتی به حوالی سن بلوغ میرسیم ، میخواهیم از خانواده جدا شویم، نصیحت های دلسوزانه مادر و پدر به نظرمان غرغر میآید و بیش تر مواقع سر جنگ و ناسازگاری با آن ها را داریم.
گاهی ما فراموش میکنیم که پدر و مادر ما مثل بقیه چیزهای اطرافمان خیلی زود از پیش ما میروند و مدت زیادی نزد ما نیستند و به همین دلیل وجود انها را در کنار خودمان بی ارزش احساس میکنیم.گاهی متوجه نیستیم که آنها برای خوشحالی ما دست به چه خطرات و زحمت هایی میزنند و این که ما نمیدانیم آن ها مادر و پدر هستند و همهی توان خود را برای آسایش فرزندان خود به کار میبرند و ما فراموش میکنیم که آنها عاشقانه مارا دوست دارند و حتی گاهی احساس میکنیم از آنها بیزاریم.یک روز دیگر همه ی این ها را به ما یاد آوری میکند.این کتاب به ما یادآوری میکند چه کسانی مارا به دنیا آورده اند و مارا از صمیم قلب دوست دارند.این کتاب به شما میگوید از حتی لحظه ای ساده و معمولی بودن در کنار خانواده و مادرتان، بهترین لحظه را بسازید و آن را از دست ندهید، زیرا خیلی زود پشیمان میشوید.
یک روز دیگر نوشته میچ آلبوم داستان مردی است تنها و خسته که میخواهد خودکشی کند، اما او در کمال ناباوری شانس این را دارد تا یک روز دیگر را کنار مادرش سپری کند و گذشته و اشتباهاتش را جبران کند!
این کتاب پر از لحظات احساسی است که شاید بعضی مواقع چشمان شما را تر کند، اما نکته قابل توجه شبیه بودن این لحظات به زندگی واقعی ماست و نکاتی که به آن توجه نکردیم!و اکنون با خواندن آن ها از زبان کس دیگری غافل گیر میشویم.
” پدر چارلی بنه تو در کودکی به او گفت: تو میتوانی پسر مامان باشی یا پسر بابا، اما نه هر دو. او هم پدرش را
انتخاب کرد.اما نتیجه فقط این بود که در آستانه نوجوانی دید که پدرش ناپدید شد.چند دهه بعد،چارلی مردی شکست خورده است.کارش را از دست میدهد.وقتی میفهمد به عروسی تنها دخترش دعوت نشده،به کلی دچار ناامیدی میشود و تصمیم میگیرد خودش را بکشد.
چارلی نیمه شب با ماشین به شهر کوچک زادگاهش میرود: به آخرین سفر.اما وقتی گیج و سرگردان به خانه دوران کودکی اش میرسد، موضوع حیرت انگیزی را کشف میکند.مادرش – که 8 سال قبل مرده- آنجاست، و طوری به چارلی خوشامد میگوید که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده.
ادامهی داستان در یک روز ظاهرا عادی میگذرد که بسیاری از ما در حسرت آنیم:فرصت ایجاد رابطه ی خوب با والدین در گذشته،برای شرح دادن اسرار خانوادگی و طلب بخشش.چارلی در جایی بین این زندگی و دنیای دیگر،در مورد مادرش و فداکاری های او چیزهای شگفت انگیزی می فهمد و سعی میکند با راهنمایی محبت آمیز او تکه های خردشده ی زندگی اش را بار دیگر کنار هم قرار دهد.
میچ آلبوم نویسنده ی کتاب های پرفروش در بهشت پنج نفر منتظر شما هستند، سه شنبه ها با موری و شش کتاب دیگر است.او فیلمنامه و نمایشنامه نیز مینویسد”
کتاب در آدینه بوک
معرفی کوتاه میچ آلبوم در سایت انتشارات کاروان
معرفی کتاب یک روز دیگر در سایت انتشارات کاروان
ارسال شده در رمان | برچسبها میچ آلبوم | بیان دیدگاه »
ژانویه 29, 2009 بدست Hossein

شما در یک وبلاگ گروهی ِکتابخوانی به نام بوک فید هستید و اگر تا انتها همراه این نوشته بمانید، قصد داریم شما را با یک وبلاگ دیگر که موضوع آن نیز کتاب خوانی است آشنا کنیم. البته بهانه ی این آشنایی معرفی یک کتاب خواندنی است.
وبلاگ “برگ برگ” که در یک جمله ی کوتاه موضوع وبلاگ را به مخاطبش توضیح می دهد: “کتاب، یا آنچه خواندنش برای سلامتی مضر باشد!” گویا به صورت گروهی نوشته می شود، مطالبی متنوع با سبکی خودمانی درباره ی کتاب دارد و آنطور که در آرشیو موضوعی اش می توان دید گستره ی تنوع اش شاملِ رمان، نوشته های تاریخی، علمی، تخیلی و حتی پرونده های ویژه نیز می شود.
این وبلاگ سه ساله که نویسنده های خود را شیرین و سمیه معرفی کرده است در یکی از پست های اخیر به سراغ کتابی رفته است که شاید نام نویسنده ی پر آوازه اش بیشتر از نام کتاب به گوش خواننده های ایرانی اش رسیده باشد.
جی.دی.سلینجر! بله درست حدس زدید، ولی شاید فکر می کنید قرار است از شاهکاراش “ناتور دشت” حرفی به میان بیاید در حالی که اینطور نیست.
شیرین یکی از نویسنده های این وبلاگ گرچه برای معرفی سلینجر اشاره ای به نانور دشت دارد اما معتقد است کتاب مورد نظر ما به همان اندازه در ایران باعث شهرت نویسنده اش شده است که ناطور دشت. او می نویسد: “در مورد کتاب فرنی و زویی آقای سلینجر از طرف خودم میتونم تضمین بدم که اگر بخش فرنی رو تاب بیارید، توی بخش زویی کاملا مجذوب کتاب خواهید شد. “
نام این کتاب برگرفته از نام خواهر و برادری به نام فرنی و زویی است و اینطور که سلینجر در سال 1961 در جایی اشاره می کند، بخش اول
کتاب که همان فرنی است در سال 1955 در مجله ی نیویورکر به چاپ رسیده و به دنبال آن زویی در سال 1967 منتشر شده است.
شیرین ماجرای کتاب را اینگونه تعریف می کند: “ماجرای اصلی کتاب در مورد یه کتابه! کتابی به اسم “راه یک زائر”. در مورد یک دهقان روسی بدبخت و بیچاره که برای پیدا کردن جواب یک سوال شروع به گشتن دور کشور میکنه. اون میخواد بدونه چطور میتونه همواره دعا کنه. (یه چیزی تو مایههای ذکر گفتن.) توی میانههای راه به کسی برمیخوره که روش اینطور دعا کردن رو به اون یاد میده و زائر اونقدر تمرین میکنه تا خودش کاملا حرفهای میشه، بعد به سفرش ادامه میده تا این روش دعا کردن رو به باقی افراد یاد بده.
حالا فرنی میخواد جا پای این زائر بذاره. و کار زویی بعنوان برادری که پنج سال از اون بزرگتره، اینه که بر اساس تجربیات خودش (که زمانی میخواسته دقیقا همون کار رو انجام بده) فرانی رو راهنمایی کنه و بهش بفهمونه چرا این کار از دستش ساخته نیست.”
شیرین در پایان معرفی این کتاب می نوسید: ” خلاصه، اگر به مسایل عرفانی دینی مذهبی علاقه دارید، اگر دوست دارید در تمام طول کتاب جر و بحث دو نفر رو سر یک مسئله بشنوید
، این کتاب برای شما بهترین گزینه است. محشره، حرف نداره، بیسته! ” بیشتر بخوانید…
فرنی و زویی
نوسینده جی.دی.سلینجر
برگردان امید نیک فرجام
چاپ سوم،2200 نسخه انتشارات نیلا
قیمت 2500 تومان
امیدواریم گشت و گذار بوک فید و آشنایی با این وبلاگ خواندنی سرآغازی برای حضور نوسیندگان خوش ذوق وبلاگ “برگ برگ” در بوک فید باشد و انگیزه ای برای شما تا کتاب فرنی و زویی را تهیه کرده و از خواندن آن لذت ببرید.
اگر در رابطه با کتاب می نویسید یا وبلاگی می شناسید که همین کار را می کند؛ قطعاً جای شما در میان ماست فقط به بوک فیدی ها اطلاع دهید.
ارسال شده در رمان | برچسبها فرنی و زویی, امید نیک فرجام, جی.دی.سلینجر, خواندنی ها کم نیست | 2 نظرات »
ژانویه 21, 2009 بدست Hossein

در سومین گزارش از مجموعه گزارشهای “خواندنی ها کم نیست” پیشنهاد جذاب و متفاوتی را به شما ارائه خواهیم کرد.
کتاب «آن جا که پنچرگیریها تمام میشوند»، مجموعهی ۹ داستان از حامد حبیبی است نویسنده ای که پیش از این ، مجموعهداستان «ماه و مس» را در کارنامه ی خود داشت که در سال 84 و توسط نشر مرکز چاپ شده بود.
داستانهای این مجموعه گرچه دارای مضامین مستقل از یکدیگر اند اما هنگام خواندن این کتاب احساس می کنید در حال خواندن یک داستان بلند هستید زیرا فضایی که در آن مضمون اصلی این داستان ها شکل می گیرد همراه با عناصری چون ترس، خشم، نقد مسائل اجتماعي و به چالش کشيدن روابط انساني است.
این داستانها بیشتر از آنکه خواننده را با انسانهای پیچیده و قرائتهای روانکاوانه از شخصیتها در خلال رویدادهای به ظاهر ساده و پیش پا افتاده روبرو کنند، او را با موضوعات پیچیده و گاه خارق عادت و روابط میان شخصیتهایی که در این وضعیت و موقعیتهای پیچیده قرار گرفتهاند، درگیر میکند.
مجتبی پور محسن که در رادیو زمانه قلم می زند، پیرامون این کتاب می گوید: ” حبیبی در داستانهای مجموعهی اخیرش، بیش از هر چیز به قصهگویی اهمیت داده و داستانهای او اگرچه در فضای متفاوتی روایت میشوند، اما همگی قصههای جذابی دارند.“
قصه های جذاب این مجموعه ویژگی ممتازی برای این کتاب به حساب می آید تا آنجا که سید رضا شکر اللهی در وبلاگ خواندنی اش –خوابگرد- می نویسد: ” داستانهای «آنجا که پنچرگیریها…» بینقص نیستند و اگرچه به گمانم در فضاسازی یکی از بهترینهای این چند سالاند، اما آدمهای داستانهای حبیبی گاه آنچنان که باید و شاید ساخته نمیشوند، در سایه میمانند و روابطشان با دیگر شخصیتهای داستان لنگ میزند. شاید اگر یکی از «موسپیدها»ی ادبیات و «باتجربه»ترها ـ که بعضیهایشان هم ظاهراً این روزها ناراحتاند از توجه رسانهها و مخاطبان به «تازه از راه رسیدهها» و آثارشان ـ این داستانها را دست میگرفتند، حاصل کار، حرفهایتر و خوشساختتر از آب درمیآمد؛ اما بعید میدانم کسی مثل حبیبی بتواند از «هراس و دلهره» و «طنز» ترکیبی چنین ناهنجار اما بدیع و هنجار بسازد.“

فرشته احمدي منتقد و داستان نويس در چهارمين جلسه نقد داستان روزنامه اعتماد می گوید: ” من فکر مي کنم که کتاب دوم حامد حبيبي نسبت به اولين کتاب او پيشرفت قابل ملاحظه يي داشته و به شکل انکارناپذيري حرفه يي تر است و حتي از نظر ارزشي کاملاً بهتر است. “
اما به راستی کدام ویژگی از میان مجموعه ویژگی هایی که برای این کتاب بر شمرده شده است را می توان به عنوان جذاب ترین آنها انتخاب کرد؟
خبرگزاری کتاب ایران این ویژگی را شروع خوب داستان ها می داند و توضیح می دهد: ” یكي از مشخصات بارز داستان هاي حبيبي آغاز خوب آن هاست ،آغازي كه بدون هيچ گونه مقدمه چيني مخاطب را به دل ماجراي داستاني مي كشاند” .
مجتبی پور محسن نیز در توصیف داستان آخر کتاب با نام “آنجا که پنچرگیریها تمام میشوند” که اجرای حرفهایتر از جهان آخرالزمانی مدنظر نویسنده است با سوال فوق اینگونه مواجه می شود که : ” نکتهای که باعث میشود روایت حبیبی، جذابتر به نظر برسد ملموس بودن فضای داستانهاست. انگار که ما در همان وضعیت آخرالزمانی قرار داریم و یا به آن نزدیک شدهایم و به حامد حبیبی به خاطر نوشتن این دو داستان باید تبریک گفت. داستانهای زیادی با موضوعاتی مشابه نوشته شده است. با این وجود نویسنده در این داستان، اجرایی به دور از شتابزدگی و هوشمندانه دارد. “
و اما حسین جاوید در کتابلاگ این کتاب را اینگونه معرفی می کند: “حامد حبیبی را با آن طنزنوشتههای نمکین در وبلاگاش لابد میشناسید اما گول نخورید که دوباره بازی درآورده و نقشههای جدیدی کشیده! در داستانهای کتاباش نه خبری از طنز هست و نه نیشی که تا بناگوش باز شود. مجموعهاش داستانهایی دارد که مو به تنتان سیخ میکند یا حسابی کارآگاهبازیتان را قلقلک میدهد!“
پیشنهاد کتاب خوانی این گزارش به شما کتاب جذاب «آن جا که پنچرگیریها تمام میشوند» است که توسط نشر ققنوس در ۱۱۸ صفحه و به قیمت ۱۸۰۰ تومان روانه بازارکتاب شده است. همچنین می توانید داستان اشکاف که در همین کتاب به تحریر در آمده است را از کتابخوانه ی خوابگرد بخوانید. اگر علاقه مند به شنیدن نقد رادیو زمانه بر این کتاب هستید صدای بلندگوهای رایانه ی خود را تنظیم کنید و از لینک زیر استفاده کنید.
آنجا که پنچرگيري ها تمام مي شود
ارسال شده در داستان کوتاه | برچسبها آن جا که پنچرگیریها تمام میشوند, حامد حبیبی, خواندنی ها کم نیست | بیان دیدگاه »
ژانویه 20, 2009 بدست madadkar
يا؛ دستي براي فرود آوردن معجزه
جوانمرد نام دیگر تو نام اثر بازآفريني زندگی شیخ ابوالحسن خرقانی در 40 روایت + مقدمه ای دربارۀ جوانمردی از پیش از اسلام تاکنون
“جوانمرد گفت: خدايا! راهاي رسيدن به تو بسيار است، اما از هر راهي كه مي روم شلوغ است و پرهياهو. من راهي خلوت مي خواهم، راهي كه هيچ كس در آن نباشد. راهي كه فقط تو باشي و فقط من.
خدا گفت: دو راه است كه به ندرت كسي از آن مي گذرد، يكي راهِ اندوه، اندوهي تلخ و اندوهي سخت و اندوهي سنگين. و ديگري راهِ شادي، شاديِ شيرين و شاديِ سخت و شاديِ سنگين. كمتر كسي است كه تلخي محض و شيريني ناب را تاب بياورد. “ از روايت چهاردهم

عنوان کتاب؛ جوانمرد، نام ديگر تو
نوشتهی عرفان نظرآهاري*
انتشارات صابرين
تهران، چاپ: 1386
قيمت: 2000 تومان
* نور و نار
ارسال شده در داستان کوتاه | برچسبها جوانمرد نام دیگر تو, عرفان نظرآهاری | بیان دیدگاه »
ژانویه 19, 2009 بدست madadkar
يا؛ نوسان زندگي ميان مهرباني و وحشت
يااينكه؛ گيرافتادن ميان فضيلت و فسادي بي اندازه غير انساني
جملاتی از این کتاب؛
- در عنفوان جواني بود، سني كه احساس ها هنوز حالتي مبهم دارند و خير و شر هنوز مشخص نيست، سني كه عشق به زندگي به هر تجربۀ جديد، حتي غير انساني و مرگبار، حدت و جوش و خروش خاصي مي بخشد. ص ۸
- مزيت دو نيم شدن اين است كه در هر فرد و هر شيء آدم در مي يابد درد ناقص بودن در آن فرد يا آن شيء چگونه چيزي است. وقتي كامل بودم اين را درك نمي كردم. از ميان دردها و رنج هايي كه همه جا وجود داشت بي خيال مي گذشتم بي آن كه چيزي درك كنم يا در آن ها شريك شوم، دردها و رنج هايي كه آدم كامل حتي تصورش را هم نمي تواند بكند. تنها من نيستم كه دو نيم شده ام، تو و بقيۀ مردم هم در همين وضعيت قرار داريد. و حالا همبستگي اي در خودم احساس مي كنم كه وقتي كامل بودم به هيچ وجه درك نمي كردم. همبستگي اي كه مرا با همۀ معلوليت ها و همۀ نارسايي هاي دنيا پيوند مي دهد. اگر با من بيايي، تو هم ياد مي گيري در غم و درد ديگران شريك شوي و با تسكين دادن آلام شان، ناراحتي هاي خودت را هم تسكين دهي. ص ۸۶ و ۸۷
- به اتفاق هم كارهاي خوب كردن، تنها روش براي دوست داشتن همديگر است. ص ۸۸
- منتظر ماندن از خصوصيات بشر است. آدم درست كار با اعتماد منتظر مي ماند و نادرست با ترس.ص ۹۴
- کاش می شد هر چیز کاملی را به این شکل دو نیم کرد. کاش هرکسی می توانست از این قالب تنگ و بیهوده اش بیرون بیاید. وقتی کامل بودم، همه چیز برایم طبیعی، درهم و برهم و احمقانه بود، مثل هوا، گمان می کردم همه چیز را می بینم، ولی جز پوسته سطحی آن، چیزی را نمی دیدم. اگر روزی نیمی از خودت شدی، که امیدوارم این طور بشود، چون بچه هستی، چیزهایی را درک خواهی کرد که فراتر از هوشمندی مغزهای کامل است. تو نیمی از خودت و دنیا را از دست خواهی داد، ولی نیمۀ دیگر هزاران بار ژرف نگرتر و ارزشمندتر خواهد شد. تو هم آرزو خواهی کرد همه چیز مثل خودت دو نیم و لت و پار باشد، چون زیبایی، خرد و عدالت فقط در چیزی وجود دارد که قطعه قطعه شده است. پشت جلد كتاب
***
“ خيلى ها فكر مى كنند كه آدم هاى اطرافشان بايد همه خوبى ها را داشته باشند و نبايد هيچ گونه اشتباهى بكنند. آنها مى خواهند ديگران خوبى مطلق باشند، در صورتى كه اين امر ممكن نيست. از طرف ديگر، بعضى ها فكر مى كنند كه آدم هاى بدنام تاريخ، آدم هايى بودند كه شر مطلق از آنها مى تراويد. يعنى هيلتر به تمامى بد بود و هيچ كارى كه رنگ خوبى از آن بيايد، انجام نمى داد. حال آن كه مى دانيم چنين چيزى هم هرگز ممكن نيست. اين را مى پذيريم كه كارهاى وحشتناك او تمام تاريخ را به لرزه افكنده است، اما او كارهاى خوبى هم كرده، هر چند كه اين كارهاى خوب، خيلى خيلى كم بوده باشند.ايتالو كالوينو در «ويكنت دو نيم شده»، پنبه اين نوع تفكر را مى زند. او نشان مى دهد كه خوبى مطلق، درست به اندازه بدى مطلق خسته كننده و غير جذاب است. آدم ها بايد كمى بدى هم داشته باشند تا بتوانيم با آنها ارتباط برقرار كنيم. ويكنت، شخصيت اول رمان، مردى است كه در جنگ با ترك هاى عثمانى به دو نيم تقسيم مى شود. هر كدام از اين دو نيمه انسان به زندگى خود ادامه مى دهند و ماجراهايى را از سر مى گذرانند. آنها مردم را به تعجب مى اندازند، چرا كه كارهايى را انجام مى دهند كه كاملاً مخالف همديگر و حتى متضاد هم هستند. در يكى از صحنه هاى قصه، نيمه راست ويكنت كه همه او را به خوبى مطلق مى شناسند، آن قدر كه ترحم شان را جلب مى كند، توسط دكتر روستا درمان مى شود. او حاضر است هر لحظه خودش را براى ديگران به خطر بيندازد. اما كمى بعد، نيمه دوم ويكنت، زنبورها را به جان بچه هاى روستا مى اندازد. مردم كم كم از هر دو ويكنت خسته مى شوند و نمى توانند آن دو را تحمل كنند. البته تا وسط هاى قصه، مردم اين دوگانگى را نمى دانند و فكر مى كنند كه با يك ويكنت روبه رويند كه رفتارى دوگانه دارد. حتى خود دو نيمه ويكنت هم از اين تقسيم ها خبر ندارند.مردم در نهايت متوجه اين دوگانگى مى شوند و هر دو ويكنت را شناسايى مى كنند و طى يك اقدام بسيار عادى، اين دو موجود را به هم مى رسانند و دوباره يكى مى كنند. ويكنت جديد، همان انسان ملموس و دوست داشتنى است كه همه مى توانند با آن ارتباط برقرار كنند. يكى از جنبه هاى خيلى جالب «ويكنت دو نيم شده» سبك داستانى آن است. كالوينو در اين قصه بسيار ساده و بدون پيچيدگى روايت اش را بيان مى كند. سبك قصه نويسى او شبيه رمان هايى است كه درست در همان سال هاى وقوع قصه يعنى در سال هاى جنگ هاى صليبى اتفاق افتاده است. او اين سبك روايى را با پرداختى نو، بازآفرينى مى كند و به همين دليل واقعيت قصه او، واقعيت مربوط به افسانه ها و مثل ها است. ويكنت به دو نيم تقسيم مى شود و اين دو نيم هر كدام به عنوان يك موجود مستقل به زندگى ادامه مى دهند. اين امر در واقعيت خارجى ممكن نيست اما در واقعيت قصه كالوينو ممكن مى شود. اما نكته جالب تر اين است كه ما اين واقعيت داستانى را مى خوانيم و باور مى كنيم.“ **

عنوان کتاب؛ ویکُنِت دو نیم شده *
نوشتهی ایتالو کالوینو
ترجمهی پرویز شهدی
نشر چشمه
تهران، ۱۳۸۲، چاپ دوم
۱۲۰ صفحه
قیمت 1000 تومان
* ويكنت دو نيم شده
** يادداشت سجاد صاحبان زند در روزنامۀ شرق
*** نگاهي به سه گانه «نياكان ما» اثر ايتالو كالوينو: آدم هايي كه روي حرف شان مي مانند
**** گفت و گو با پرويز شهدي دربارۀ ادبيات فرانسه
ارسال شده در رمان | برچسبها ویکُنِت دو نیم شده, پرویز شهدی, ایتالو کالوینو | بیان دیدگاه »
ژانویه 18, 2009 بدست madadkar
«موضوع ساده است؛
آدمها زیاد باهوش نیستند، چون تنبلاند.
گوسفندها زیاد باهوش نیستند، چون گوسفندند.»*
<>
خیال کنید، آنقدر محتاط و بعد از کلّی مقدمهچینی، گفته باشد رازش را، که رازش این باشد؛ میخواهم بروم آنجا؛ به کوههای سانگرد و کریستو. شما را نمیدانم. من اگر دسترسی داشتم بهش، بغلاش میکردم. میپرسید کی؟ نگفتم هنوز؟! اوه، بله بله. «میگل» را میگویم که رسماً باید اضافه کنم ناماش را به فهرست معشوقههایم بس که خواستنیست. جدای خودش، من آن شیوهی زندگیِ چوپانی و گلّهداری موروثیشان را هم عاشقام، که منام دلام میخواهد خانهام در مزرعهای باشد که رودخانهی «ریوپوئبلو» از میانهی آن بگذرد و گوسفندهایم را در تپهی بزرگی بچرانم که تا سرزمین «کلرادو» ادامه دارد … ووو …
«میگل» قهرمانِ دوازده، سیزده سالهی داستانِ «جوزف کرامگولد» است که در میانهی کودکی و بزرگسالی گرفتار شده و هی زور میزند تا ثابت کند به دیگران که مردی شده است برای خودش و برای اثباتِ این مهم، از هیچ تلاشی فروگذار نمیکند. توصیف و توضیحِ تلاشهای وی به علاوهی ربطی که دارد به گلّهداری، برای من خیلی جالب بود؛ مثلن چهگونهگیِ دنیا آمدن برّهها، شماره زدن به میش و برّه و چون و چندِ ِ پُراهمیّت چرای آنان، پشمچینی، نگهداری از برّهی یتیممانده، آدابِ چرای گوسفندان و ….
علاوه بر آموزشِ زندگیِ چوپانی، «میگل» داستانی است پُر از زندگی و مسألههای مربوط به آن؛ روابط خانوادگی، کار، طبیعت، خدا، تحصیل، خدمت نظام … ووو … که برایِ منِ دیگر به کهنسالی هم رسیده، جالب بود نوع طرحِ مسأله، تلاشهای فردی و استمدادهای گروهی و طلبهای معنوی … ووو … مثلن، شما توجّه کنید به این حرفهای «میگل» برای نمونه؛
میگل: برای اینکه وقتی با دیگران کار میکنیم کمتر با خودمان تنها میمانیم و تنهایی را نمیفهمیم.
پدرو: ما حالا با هم هستیم، تنها نیستیم.
میگل: مقصودم این است که وقتی دیگران کار میکنند و ما بیکاریم، با خودمان تنها هستیم. ص 17
اینجا دارد با برادر کوچکترش (پدرو) حرف میزند. «میگل» میگوید: «این طرز فکر «پدرو» است. هر چیز که دارد برایاش کافی است. امّا من دوست دارم همیشه جزیی از کاری باشم که دارد انجام میگیرد، حتّا اگر آن کار برای من نباشد.» ص 17 و 18
یا این؛
«برّهی یتیمی که به دست خواهرهای من سپرده شود این شانس را دارد که زنده بماند. امّا نمیتواند خیلی خوشحال باشد. زیرا دیگر عضوی از یک گلّه نخواهد بود؛ همیشه با خودش تنهاست.» ص 58
یا این یکی؛
امیدوار بودنِ زیاد، مثل بُردن یک بار سنگین از انبار چوب است که آدم نمیداند نصف آنها به زمین خواهد ریخت یا نه. آدم میترسد اگر نصف آنها را ول کند همه به زمین بریزد. آنقدر باید فکر کرد تا مغز خسته شود و بازوها آمادهی ریختن بار باشد. من دربارهی امیدوار بودن چنین احساسی داشتم. ص 105 و 106
<>
عنوان کتاب؛ میگل
نوشتهی جوزف کرامگولد
ترجمهی فریدون دولتشاهی
تهران؛ انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان
چاپ ششم، 1379
180 صفحه
قیمت 360 تومان
*صفحهی 47
ارسال شده در ادبيات کودک و نوجوان | برچسبها فریدون دولتشاهی, میگل, جوزف کرامگولد | بیان دیدگاه »
ژانویه 18, 2009 بدست mahssa

“صد سال تنهایی” یا رمانِ رمان ها!! اولین چیزی که توجه من رو به این کتاب جلب کرد، عبارت “برنده نوبل ادبی سال 1982″ بود؛ دلیلش هم تقارن این سال با سال تولد خودم بود! اما چندین سال طول کشید که اجازه پيدا کنم بخونمش!!
به خواندن ادامه دهید »
ارسال شده در رمان | برچسبها گابریل گارسیا مارکز, صد سال تنهایی | بیان دیدگاه »
ژانویه 17, 2009 بدست mahssa
یکی از این سه نام قطعا برایتان آشناست: «قلعه حیوانات»، «جورج اورول» یا «۱۹۸۴». اگر هم نیست بعد از خواندن این پست، آشنا می شود!
اریک بلر که کتابهایش را به دلیل اینکه نامش را شایسنه افتخار نمیدانست با نام «جورج اورول » می نوشت، در سال ۱۹۰۳ در هندوستان چشم به جهان گشود. پدرش کارمند دولتی در شهر بنگال بود. وی به همراه خانوادهاش در همان کودکی به انگلستان بازگشت و با وجود وضع مالی نه چندان خوب، در یکی از مدارس خصوصی صاحب نام شهر اتون ، به تحصیل پرداخت؛ پسر بچهای فقر در جامعه به شدت طبقاتی انگلیس آن زمان.
اورول در ۱۹۲۲ به نیروی پلیس در کشور برمه پیوست؛ مسجل شدن این امر به وی که بریتانیا، کشور برمه را برخلاف خواست خود زیر سلطه قرار داده است، از نقش خود شرمنده شده و در ۱۹۲۷ از شغل خود استعفا داد و دیگر هرگز به برمه بازنگشت. وی پس از آن تصمیم گرفت تا زندگی فقیرانه را تجربه کند؛ چندی را میان فقرا، بیخانمانها، بیکارهها و کارگران فصلی لندن و پاریس گذراند.
همین از این شاخ به آن شاخه پریدن ها، دستمایه داستان ها و شخصیتهای کتابهایش شد و پس از بازگشت به انگلیس نخستین کتاب خود را منتشر کرد. «روزهای برمه »، «آس و پاسها »، «تسلیم»، «بزرگداشت کاتالونیا »، «دختر کشیش »، «نگه داشتن برگ در حال پرواز »، «جادهای به سوی ویگان پییر » و «تنفس» همه بر اساس تجربیات وی در دوران های مختلف زندگیاش نگاشته است.
اما شهرت اورول به دلیل دو کتاب «قلعه حیوانات » و «۱۹۸۴» است. اولی داستانی تمثیلی با اشاره به انقلاب روسیه و سوء استفاده «جوزف استالین» از قدرت به رشته تحریر درآمده است و «۱۹۸۴»، کتاب شگفتانگیزی است که جهانی توصیف می کند که در آن حتی افکار مردم نیز تحت کنترل درمیآید؛ دنیایی که عشق و حقیقت از آن طرد میشود و افراد از داشتن زندگی خصوصی نیز محرومند…..
کتابهای اورول جذابند ولی انسانهایش همیشه بازنده و در نهایت تسلیم شرایط؛ چیزی که برای ما شرقیها پذیرفتنی نیست:
دوست دارد یار این آشفتگی / کوشش بیهوده به از خفتگی
قضاوت بیشتر بر عهده شما دوستان گرامی!
ارسال شده در رمان | برچسبها قلعه حیوانات, ۱۹۸۴, جورج اورول | 2 نظرات »
ژانویه 13, 2009 بدست mahssa

اسم «ایرج پزشک زاد» پشت جلد یه کتاب کافیه که بی درنگ بخریدش. کتاب چاپ سال 1328 و اندی نیست از دست فروش های خیابون انقلاب یا عتیقه فروش های اون نواحی هم پیداش نکردم!
«خانواده نیک اختر»، نوشته «ایرج پزشک زاد» از انتشارات آبی، چاپ اول: 1380 و تا الان 10 بار تجدید چاپ شده.
در 156 صفحه این کتاب، ماجراهای 5-4 روز از زندگی یک خانواده تازه به دوران رسیده ایرانی که بعد از انقلاب به امریکا مهاجرت کرده اند، را می خوانید. این خانواده هم یک دایی جان ناپلئون دارد که البته به گمانم تمام خانواده های ایرانی نمونه مشابهی به درجات دارند و البته یک اسد ا.. میرزای ادیب هم در قصه وجود دارد که نقشش بسیار حیاتی و سرنوشت ساز است!
داستان به صورت نمایشنامه روایت می شود اما مانند دیگر نمایشنامه ها نیست که تا روی صحنه ندیده باشید، خواندنش ثقیل باشد. داستان بسیار روان جلو می رود.
چند روزی خانواده نیک اختر را در ذهنتان مهمان کنید؛ زود می آیند و زود می روند و هراز چند گاهی لبخند بر لبتان می آورند.
ارسال شده در ادبيات نمايشي | برچسبها ایرج پزشک زاد, خانواده نيک اختر | بیان دیدگاه »
ژانویه 13, 2009 بدست mahssa

«در این چشم انداز بیشتر آدم ها قلابی اند. هر جور شباهت میان آن ها و کسانِ واقعی مایه تاسف کسان واقی باید باشد.»
دو جمله بالا به جای مقدمه کتاب «اسرار گنج دره جنی» به قلم «ابراهیم گلستان» آمده است. اعتراف می کنم که قبل از مصاحبه مفصلی که با ابراهم گلستان در هفته نامه شهروند امروز بخونم، حتی اسم این نویسنده و فیلمساز ایرانی به گوشم هم نخورده بود. بسیار مشتاق بودم تا یکی از رمان های این نویسنده را بخوانم و ببینم آدمی که بی رحمانه شخصیت همه را نابود می کند، چگونه می نویسد. حتی اگر تمام ایرادها و انتقادهای گلستان درست باشد، این همه حرف درست را نمی توان از یک نفر شنید!!!!
به خواندن ادامه دهید »
ارسال شده در رمان | برچسبها ابراهیم گلستان, اسرار گنج دره جنی | 1 دیدگاه »