اکتبر 1, 2008 با Ali Fakhari
“این یک قصه است ، باورش کنید“
خواندن همین جمله در ابتدای کتاب کافی بود تا جذب این کتاب تقریبا ششصد صفحه ای شوم.
کتاب داستان زندگی دختری به اسم “خانوم” نوه ی مظفرالدین شاه قاجار است که علیرغم وجود تفکر عوام زده زنان عصر قاجار تحت تاثیر خاله فرهیخته خود “نزهت” با دنیای دیگری آشنا شده و دیدگاه تازه ای نسبت به زندگی پیدا میکند تا جایی که بر خلاف اکثر دخترکان آن دوره که در نوجوانی به خانه بخت میرفتند ، وی با توجه به امکاناتی که برایش مهیا بود به یادگیری زیان فرانسه ، خواندن کتاب و نواختن پیانو روی می آورد و همین طرز فکر متفاوت زندگی دیگری را برایش رقم میزند.
شاید بتوان گفت که تاثیر پدر “خانوم” بر روند زندگی او از هر کس دیگری - حتی نزهت -بیشتر بوده است . پدری که با داشتن خوی حیوانی تنها به فکر منافع خود است و برای دستیابی به آنها به هیچ کس ، حتی به همسر و دخترش هم رحم نمیکند .
داستان دارای فراز و فرود های زیادی است و مبارزات خانوم با سختی هایی که در مسیر زندگی اش قرار میگیرند کاملا تاثیر گذار هستند.
اما نکته بسیار جالب این کتاب از دید بنده ، حضور شخصیت های تارخی زیادی در بطن داستان است.
مظفرالدین شاه ، محمد علی شاه و احمد شاه قاجار از یک سو و موسولینی ، هیتلر ، چرچیل و حتی مادر ترزا از سوی دیگر ، این بار تاریخ را از زاویه ای دیگر به خواننده نشان خواهند داد.
نکته ی دیگری که باید در مورد این کتاب بدان اشاره کرد ، ممنوع شدن ارائه آن در کتابخانه های عمومی است.
بخش هایی از کتاب :
:: ما فهمیدیم که آدم ها برای هر کار خود بهانه هایی دارند که خودشان را راضی کنند.
:: پیش از آن نمی دانستم که چقدر می توانم بد و سخت باشم . نمی دانستم که بعضی ها هستند که در بیرون کشیدن لایه های بد وجود آدم تا این اندازه هنرمندند. چنان که نمی دانستم بعضی از اینکه در نظر دیگران نفرت انگیز باشند چه لذتی میبرند.
:: آدمی به عشق زنده می ماند و نفرت هم از خانواده عشق است و من نباید نفرت از دیوی را که باعث مرگ مادرم و نزهت و دربدری من شد از خود دور کنم که این عشقی است به عدالت که از صفات خداوند رحمان است.
:: تصور این که در همه آن سالها ، آنچه دیده و شنیده بودم دروغ بود ، بیش از آن آزارم میداد که فقر ، که دست خالی رها شدن در سرزمینی غریب ، که تنهایی.
مشخصات کتاب :
خانوم
نویسنده : مسعود بهنود
ناشر : نشر علم
چاپ دهم : 1386 - 7500 تومان
تعداد صفحات : 640 صفحه
لینک های مرتبط :
نظر خوانندگان این کتاب در گودریدز
مسعود بهنود در ویکی پدیا
خرید آنلاین کتاب
ارسال شده در رمان | Tagged مسعود بهنود, خانوم | بدون نظر »
سپتامبر 26, 2008 با Marjan

مردی 53 ساله که به تنهائی در کنار اداره ی ثبت احوال کار می کند و کارمند دون پایه ی اداره است کسی است که تمام مدتی که کتاب را می خوانی به او چشم دوخته ئی ! که چگونه هرگز مرتبه ی اداری اش بالا نمی رود، در تنهائی خود یواشکی از در فرعی خانه اش به اداره می رود و اطلاعات آدم های مشهور را از پرونده هاشان بیرون می کشد.
یکی از همین شب ها که سرگرم پرونده هاست ناگهان زنی گمنام چنان او را تحت تاثیر قرار می دهد که باعث می شود خواننده پابه پای او ، صفحه به صفحه دنبال زن برود : زنی ناشناخته …در طی روند یافتن زن آقای ژوزه که از قضا با نویسنده هم نام است از آن منشی ترسو کم کم به مردی تبدیل می شود که جسارت کارهای بسیاری را می یابد که پیش از ماجرا حتی تصورش را هم نمی کرد.
این کتاب از زمره کتاب هائی بود که برای خواندنش هیچ عجله ئی نیست. دوست داری صفحه به صفحه و با طمانینه دنبال ژوزه بروی و شاید تو هم مانند او می ترسی که آخرش : هیچی ، باشد. ژوزه ساراماگو این با این اثر جایزه ی نوبل را از آن خود می کند تا نشان دهد چگونه با مفاهیمی هم چون مرگ و زندگی می تواند خواننده ی خود را تحت تاثیر قرار دهد.
صفحات آخر کتاب حسی به خواننده القا می کند که به طور مداوم در حال سبک سنگین کردن آن چه او به نام مرگ و زندگی می شناسد با آن چه پیش رو دارد ، باشد. ذهن شبیه همان اداره ی کل بایگانی می شود که یک عالم پرونده ی درهم از زنده ها و مرده ها دربر دارد با هزارتوهای در هم تافته ئی که میان مرگ و زندگی سرگردانت می کند.
بخش هائی از کتاب :
:: اگر به درستی به این امر توجه نشان دهیم، درخواهیم یافت که بخش بایگان
ی کل اداره ثبت احوال، تنها شعبه ئی از گورستان عمومی به حساب می آید.البته باید توجه داشت که اگر بخش بایگانی کل اداره ی ثبت احوال، شعبه گورستان عمومی نامیده شود هیچ توهینی به کسی یا جائی نشده است. از سوی دیگر علی رغم چنین ادعاهائی و بدون توجه به رقابت شغلی، روابط میان کارکنان بخش بایگانی اداره کل ثبت احوال و مسئولان گورستان، کاملاً دوستانه و بر پایه احترام متقابل بود، زیرا آن ها می دانستند که در نهایت، فراتر از مشابهت های شغلی و همسانی موقعیت اجتماعی ، به نوعی همکار به حساب می آیند و هر دو گروه دو سر تاکستانی را بیل می زنند که زندگی نام دارد و در میان دو نیستی واقع شده است. ص286
:: زمان چهره ها را دگرگون می کند، و نه نام ها را که همواره ثابت می ماند. ص143
:: مرگ همان زهری است که اثرش دیر ظاهر می شود. ص323
مشخصات کتاب :
همه ی نام ها
نویسنده : ژوزه ساراماگو
مترجم : کیومرث پارسای
ناشر:نشر علم
تعداد صفحات : 374
تهران 1385 – 3650تومان
لینک های مرتبط :
ژوزه ساراماگو در ویکیپدیا
تاملي بر رمان «همه نامها»نوشته ژوزه ساراماگو
ميراث فرهنگي اروپا از زاويه اي ديگر
معرفی کتاب همه ی نام ها-پوریا عالمی
خرید آنلاین کتاب
ارسال شده در رمان | Tagged همه ی نام ها, ژوزه ساراماگو | 1 نظر »
سپتامبر 7, 2008 با hashem
این کتاب حاصل گفت و گوی علی اشرف درویشیان با صفرخان قهرمانی است . درویشیان مدت ها با وی در زندان های « قصر » , « اوین » , « کمیته مشترک » به سر برده بود و با او آشناست .آنچنانکه خود می گوید این خاطرات روی بیست و سه نوار یک ساعته ضبط شده و بر روی کاغذ پیاده شده است .
البته از کتاب آقای « بهروز حقی » نیز بهره های فراوانی از نظر اسناد , عکس , دستنوشته ها برده است. چون اولین بار وی با صفرخان مصاحبه کرده بود ولی به دلایلی این کتاب اجازه انتشار در داخل ایران نگرفت .
در این کتاب نویسنده آشنایی مختصری از صفرخان قهرمانیان ارائـه
می دهد و بعد از اوضاع سیاسی - اجتماعی در دوران کودکی وی
- زادگاهش در شیشوان - صحبت می نماید . از پیدایش فــــــرقـــه
دموکرات آذربایجان , دوره اول دستگیری و زندان 1325 -1337 و دوره
دوم زندان 1337 -13347 , تبعید به برازجان , ده ساله سوم زنــدان
1347 -1357 و آزادی اش ارائه می دهد .
به نظر من صفرخان را می توان شاهد زنده ای دانست که با اکثــر
گروه ها و فعالان سیاسی از جزنی تا رجوی و ســران حزب توده تا
فعالان مذهبی همچون حزب ملل اسلامی و هیئت موتلفه دم خور
بوده و از نزدیک با آنان زندگی کرده و آنها را لمس کرده است ……
از این نظر می تواند منبع نسبتا خوبی از روایت شفاهی عملکرد
این گروه ها در داخل زندان باشد .
قسمتی از متن کتاب :
ع .د : پس از آزادی , شما اشرف دهقانی را دیدید ؟
صفر قهرمانی: من چون با همه گروه ها خوب بودم , پس از آزادی
اغلب بچه ها به دیدنم می آمدند . چه چپی و چه مذهبی .آخـــر
یعنی چه ؟ ما همه هدفمان یکی بود دیگر . آن یک گروه این یــک
گروه . این ها همه اش جاه طلبی است و نمی دانم چه بگویــم . هدف ما یکی بود رفتن شاه و بعد پیاده کردن اصولی برای جامعه که دیگر ظلم نباشد . ( ص 212 )
یا در جای دیگر می خوانیم :
ع.د: گروه بیژن جزنی را پس از پرویز حکمت جو کشتند؟
صفر قهرمانی : آره . وقتی پرویز حکمت جو را کشتند جزنی و رفقایش در کمیته بودند . بعد آنها را به اوین بردند . بردند به مجردهای اوین . جزنی به دوستانش می گوید اوضاع وخیم است . خطر در کمین است . فهمیده بود دیگر . مدتی آنجا ماندند و بعد بردند روی تپه های اوین و به مسلسل بستند . پس از انقلاب آن دو تا بازجو گفتند دیگر . ساواکی ها .
ع.د: بله . آرش و تهرانی . تهرانی همه را گفت .
مشخصات کتاب :
عنوان :خاطرات صفرخان : سی و دو سال مقاومت در زندان های شاه
در گفتگو با : علی اشرف درویشیان
محل چاپ : تهران : نشر چشمه ؛ چاپ سوم, پاییز 1379
تعداد صفحات : 406
قیمت : 2500
لینک مرتبط:
خرید آن لاین از آدینه بوک
ارسال شده در تاریخی | Tagged خاطرات صفرخان, علی اشرف درویشیان | بدون نظر »
سپتامبر 6, 2008 با Marjan
چندین روز طول کشید تا توانستم درمورد کتابی که خوانده ام بنویسم. این کتاب در زمره ی معدود کتاب هائی ست که از خواندن کتاب های بعدی منصرفم می کرد و حتی نمی توانستم چیزی در رابطه با آن بنویسم. وقتی با دیگرانی که این کتاب را خوانده اند صحبت کردم فهمیدم خاصیت “بادبادک باز” این است ، این است که همه ی دنیا را کم رنگ کند و فقط یک بادبادک آبی باشد که توی ذهنت پرواز کند .
این که راوی داستان امیر باشد بهترین کاری است که خالد حسینی برای روایت داستان انجام می دهد تا در تمام داستان خواننده هم مانند امیر احساس عذاب وجدان کند، از خودش برنجند و نتواند جلوی هراس و اشک هایش را بگیرد. زاویه ی دید این چنینی باعث می شود خواننده در کشاکش داستان حس همدردی شدیدی با شخصیت اول داشته باشد و حتی هنگامی که اشتباهی مرتکب می شود با سر تائیدش کند.
با این اوصاف شخصیت اول برای من “حسن” بود. پسری که با پدرش در خانه ی امیر خدمه ی آن ها محسوب می شدند و با صداقت و ویژگی های منحصر به فردش توی دل آدم حسابی جا باز می کند. اما درست وقتی دارد همه چیز خوب پیش می رود حسن جلوی چشم هایت قربانی می شود و تو شدیداً تمایل پیدا می کنی گریه کنی !
از آن جا که حوادث اصلی در کشور همسایه مان افغانستان اتفاق می افتد لمس حوادث واقعی تر و با درک بیشتری انجام می گیرد . هم چنین تفاوت نگاهی که بعد از خواندن این کتاب به مردمان افغانی در نگاه یک ایرانی به وجود می آید انکار ناپذیر است.
قسمت هائی از کتاب :
پشت سرمان بچه ها جست و خیز می کردند و از قیل و قال بادبادک بازهائی که دنبال بادبادک رها در بالای درختان می دویدند، هنگامه ئی به پا بود. پلک زدم و لبخند رفته بود. ولی بود. خودم دیدمش.
“می خواهی بروم آن بادبادک را برای تو به چنگ بیاورم؟”
آب دهانش را که قورت می داد، سیب آدمش بالا و پائین رفت. باد موهایش را پریشان کرد. به نظرم آمد با سر گفت بله.
صدای خودم را شنیدم که گفت:”تو جون بخواه.”
بعد برگشتم و دویدم.
فقط یک لبخند بود و بس. همه چیز را درست نکرد. اصلاً هیچ چیز را درست نکرد. فقط یک لبخند بود. یک چیزناچیز. برگی از یک دختزار که با پرواز پرنده ئی هراسان تکان می خورد.
ولی من می پذیرمش با آغوش باز.چون بهار که می رسد، دانه های برف یکی یکی آب می شوند، و شاید من شاهد آب شدن اولین دانه بودم.
می دویدم. مردی گنده همراه بچه های پر سروصدا می دوید. ولی برایم مهم نبود. می دویدم، در حالی که باد به صورتم می خورد و لبخندی به پهنای دره ی پنج شیر بر لبانم نقش بسته بود.
می دویدم. ص421 و 422
مشخصات کتاب :
نام کتاب : بادبادک باز
نویسنده : خالد حسینی
مترجم : زیبا گنجی- پریسا سلیمان زاده
انتشارات :مروارید
تعداد صفحات : 422
لینک های مرتبط :
خالد حسینی در ویکی پدیا
نگاهی به رمان بادبادک باز
دانلود کتاب و کتاب صوتی بادباک باز
مصاحبه با خالد حسینی
خرید کتاب به صورت آن لاین
ارسال شده در رمان | Tagged بادبادک باز, خالد حسینی | 2 Comments »
دورنمات مثل جنائی نویس های دیگر نیست که برای شما یک معمای پلیسی تشریح کند و بعد نشان تان بدهد چه طور کارگاه اش با ذکاوت هرچه تمام آن را جلوی شما کدگشائی می کند : خیر ! از این خبرها که نیست … اواخر کتاب تازه می فهمی کلاه سرت رفته. این که نویسنده سر شما کلاه گذاشته یا دیگران سرتان کلاه گذاشته اند را فقط در حالتی خواهید فهمید که کتاب “قول” را برای خواندن انتخاب کرده باشید.
فصل آخر نه فقط مخاطبش با کسی است که داستان برای او نقل می شود که مخاطبش خواننده ئی است که به کلیشه های جنائی عادت کرده ست : “و حالا، آقای عزیز، خود دانید. هرکاری می خواهید با این داستان بکنید.” و انتخاب با شما خواهد بود که فاتحه ی رمان های پلیسی را با قول خوانده باشید یا نه ؟
نوشتاری که مترجم به عمد آن را در انتهای داستان می آورد کافی ست تا احساس خواننده را تقویت کند که این کتاب آموزه ی ارزشمندی را به او آموخته است که در رمان های جنائی دیگر نباید به دنبال آن گشت. زیاده گوئی در جائی که مترجم به خوبی مفهوم را رسانده است زائد است اما انتخاب قسمتی از متن کتاب تقریباً ناممکن می نمود.
برگرفته از سخن مترجم :
:: داستان پلیسی نیز مانند نظام های اخلاقی و مذهبی، نوید بخش فرا رسیدن روزی است که بیگانگان همه تبرئه شوند و نیکان پاداش بگیرند و بدکاران به کیفر برسند. منتها در جهان واقعی – یا دست کم آن چه به جهان واقعی معروف است- از آن گونه توازن و تقارن و نظمی که داستان پلیسی بر آن پی ریزی می شود خبری نیست. در جهان واقعی درد هست، دارو هم هست. منتها داروئی که به دست شما می رسد دردتان را دوا نمی کند. ص185
:: هرکسی که با سیر تحولی رمان و اندیشه ی در ادبیات غرب آشنا باشد، به آسانی درمی یابد دورنمات در این کتاب مقوله ی داستان سرائی محض را فرسنگ ها پشت سر گذاشته و وارد قلمرو هنر شده است و در همین چند صفحه یکی از برجسته ترین نمونه های “رمان اندیشه” یا “رمان فلسفی” را پدید آورده است. مسائل فلسفی مندرج و مکنون در رمان دورنمات لااقل به قدر اصل داستان نگرانی برانگیز است و هیچ پاسخ ساده ئی به آن ها متصور نیست. عقل انسان در برابر قضا و اتفاق ناتوان است. آن چه در عالم روی می دهد در دایره ی فهم آدمی نمی گنجد. کسی که بخواهد سیطره ی بی شکل و بی منطق حوادث را تابع اراده ی فردی کند، نابود می شود. جهان لایتناهی محیط بر آدمی، جهنمی سرد و یخزده ی بی اعتناست که امید آب کردن آن با شعله ی ناچیز قلب انسان به شوخی شبیه است.ص186
مشخصات کتاب : 
نام کتاب : قول
نویسنده : فردریش دورنمات
مترجم : عزت اله فولادوند
انتشارات : صهبا
تعداد صفحات : 187
لینک های مرتبط :
خرید کتاب در آدینه بوک
مروري بر رمان قول نوشته فردريش دورنمات
آشنايي زدايي از عناصر رمان پليسي
ارسال شده در رمان | Tagged فردریش دورنمات, قول | بدون نظر »
یک مشت آدم وامانده که غالباً اسکی کار می کنند در یک خانه در ارتفاع بلند جمع شده اند با میزبان به نام بگ که مردی همجنسگرا و فیلسوف مآبی است که حرف های جالبی برای گفتن دارد. من که در حین خواندن گهگاه فکر می کردم کاشکی یکی از این بگ های خوش صحبت به تورم می خورد هرچند همجنسگرا باشد ! فصل اول آدم های توی این خانه که در آن بالا از اجتماع معمول انسانی فراری اند حجیم ترین فصل را تشکیل می دهد که بسیار خواندنی است.
از فصل دوم به بعد داستان حول محور لنی می تابد . لنی 20 ساله ی ساده که جوان آمریکائی خوش بر و روئی است که زن ها در مقابل اش مقاومت از دست می دهند و حس مادری شان برانگیخته می شود. بر عکس لنی از تمام آن چه تحت هر عنوانی می خواهد او را از اوج هزارپائی و برف هائی که در میان آن ها اسکی می کند ، پائین بکشد را با تمام توان پس می زند. اسمش را به قول بگ مورن می گذارد : آزادی از قید تعلق !

خداحافظ گری کوپر با همه ی قدرت قلم نویسنده دارای افت نزولی است و این افت با جلو رفتن هر فصل بیشتر آشکار می شود به نحوی که خواننده در ذهن خود نمی تواند بپذیرد لنی سرسخت در مقابل عشق به زن ها ناگهان در مقابل جس وا بدهد. این ضعف داستان در فصل آخر بیشتر توی ذوق خواننده می زند. به نحوی که با آن توصیفات اولیه نویسنده انتظار نمی رود قضیه آن قدر رمانتیک و سیندرلائی تمام شود.
با این همه به وجود آوردن فضای خانه ی بگ مورن و آن چند تا کلمه ئی که بگ با آن ها به لنی یادآوری کرده برای طالعش خوب نیست به خواننده حس آشنائی می دهد : ماداگاسکار، دختر باکره و ماهی گندیده … هم چنین مغولستان خارجی که وجودش در ذهن لنی او را در تمام سراشیبی های زندگی پناه می دهد.
بخش هائی از کتاب :
سپیده دودل بود و بدمم ندمم می کرد و مرغ های دریائی که بر آسمان غمزده و شیری رنگ صبح حرکت می کردند و شیون ها غمزده و احمقانه شان گوش را می آزرد از پنجره قایق دیده می شدند. اغلب خیال می کنند که مرغ های دریائی غم بزرگی در دل دارند و حال آن که این خیالی پوچ است. اشکالات روانی خود آدم است که این احساس را به وجود می آورد. آدم همه جا چیزهائی می بیند که وجود ندارد. این چیزها در درون خود آدم است. همه به یک درون گو مبدل می شویم که همه چیز را به زبان می آورد. مرغ های دریائی، آسمان، باد، همه چیز. صدای عرعر خری را می شنوید. خری است بسیار خوشبخت که فقط برای یک خر ممکن است. ولی آدم با خودش می گوید : ” خدایا چقدر غم ناک است ؟ ” عرعر خرها دل را کباب می کند. ولی این است که خر واقعی خود ما هستیم… ص 166
مشخصات کتاب :
خداحافظ گاری کوپر
نویسنده : رومن گاری
مترجم : سروش حبیبی
انتشارات : امیرکبیر
تعداد صفحات : 268
لینک های مرتبط :
رومن گاری در ویکی پدیا
چرا خداحافظ گری کوپر رمان بزرگی نیست ؟
کتاب های عامه پسند
خرید اینترنتی در آدینه بوک
ارسال شده در رمان | Tagged خداحافظ گاری کوپر, رومن گاری | بدون نظر »
در راستای معرّفی کتابِ تازهی آقای حسن فرهنگی در کتاب خوانهی فرندفید به استحضار میرساند که ما از آسمون بارون مییاد لیلیا را ابتیاع فرموده (یا هدیه گرفتیم! چه فرقی میکند؟!) و داغ داغ خواندیماَش و لذّتاَش را بردیم در راستای اهداف متعالی ادبیات. میتوانم قول بدهم به شما که از خواندن ِ داستانهای این مجموعه پشیمان نخواهید شد و ابداً غر نخواهید زد به جان ِ خودتان که آی وقت تلف کردم یا پول هدر دادم یا هر چی.
البت، این را قول نمیدهم که هر شانزده داستان ِ کتاب، با نامهای بعضاً یک مُدلیاَش(مثلاً «بوی گندت فراموشم نمیشه زن» یا «مرد خم شد و پای خود را میبوسید» و …) به دلتان بنشیند. گاهی زیادی فلسفی نوشته است آقای فرهنگی. وقتِ خواندنِ داستان همه چیز بر وفق ِ مراد است ولی، تهاَش … آدم مات میماند. یکیاَش، داستان دوّم کتاب که از قضا عنواناَش هم طبقهی دوّم است.
داستانهای سوّم و چهارم («این خانه سیاه و سفید است» و «شترهای عزیز») امّا، خیلی معرکه است به نظر من. شترهای عزیز دربارهی سربازی است که از سر دلتنگی برای مادرش، هوس ِ فرار از پادگان به سرش میافتاد و میرود پی مادر. مادر کجاست حالا؟ الله الاعلم. انگاری، بابای سرباز، وقتِ دو سالگی ِ این پسر، مادرش را از خانه هی کرده بوده بیرون و بعد، سرباز هیچوقتِ عمرش هیچخبری نداشته است از مادرش. با این حال، از تنها نشان ِ باقیمانده که یک دایی پلیس است، موفّق میشود که مادرش را بجوید امّا، چه جُستنی؟! خدا نصیب نکند الهی. باید بخوانید داستان را. ما که عجیب خوشمان آمد.
علاوه بر این دو داستان، «شرم گلبهی» نیز داستان ِ خوبی بود. دیدهاید ملّت، دختر و پسرهای جوان را میگویم، با همدیگر که آشنا میشوند هی مترصّدِ اندکِ فرصتی هستند تا یار و رفیقشان را محک بزنند از برای اثبات نجابت و متانت. این داستان ِ «شرمگلبهی» نیز دربارهی همین حکایتِ آشناست با سرانجامی مضحک و تلخ.
در این میان، یکی از داستانهای کتاب زیادی رو اعصاب است عزیزم. منظورم به کس خاصی نیست! «عزیزم» عنوان داستانِ موردنظر ِ من است که زیادی حرف میزنند شخصّیتهایش. آخر میدانید، دیگر از حال و حوصلهی ما خارج است یک مردی اینقدر بیکفایت، هی عزیزم عزیزم کند در همهی داستان و دستآخر، آنطوری بشود پایان ماجرا.
«یکی از مردها خیلی باید فکر بکند» و « چارهای غیر از این ندارم احمد، گیرم روز تولَدت باشد» نیز داستانهای خوبی هستند. ولی، به نظر من پایان ِ داستان ِ «گرهگشایی» خیلی خنک بود.
تا فراموش نکردهام این را هم اضافه کنم که، آقای فرهنگی برای تقدیمنومچهی کتابشان، حرفی از تولستوی را آوردهاند که گفته است؛ «میان آدمیان چیزی نیست جز دیوارهایی که ساختهاند.» و ادامه دادهاند؛ تقدیم به انسانهایی که میتوانند دیوارها را فرو بریزند. بعد از اینکه کتاب را خواندم، حس ِ من این بود که در بیشتر داستانهای این مجموعه، شخصیّتهایی اصلی انسانهایی بودند که میشد آنها را دیوار فرض کرد! آنوقت بود که جای خالی این آدمهای دیوارشکن خیلی بزرگ شد. کاش …
مشخصات کتاب؛
از آسمون بارون مییاد لیلیا
نوشتهی حسن فرهنگی
تهران: انتشارات کاروان
چاپ اوّل، 1386
176 صفحه
قیمت 1800 تومان
+ لینکهای مرتبط (خرید آنلاین + معرفی و نقد و …) را در اینجا پیگیری کنید.
ارسال شده در داستان کوتاه | Tagged از آسمون بارون مییاد لیلیا, حسن فرهنگی | بدون نظر »
“نگارنده که در مدّت متجاوز از چهل سال تدریس در دانشگاه، اشعار اکثر شاعران نامآور را در کلاس درس دانشجویان خوانده و تدریس کردهام به این فکر افتادهام که مجموعهیی از بهترین شعرهای بهترین شاعران گرد آورم و به موازات کتبی درسی که برای رشتهی ادبیات فارسی تألیف و تدوین کردهام، مجموعهیی از بهترین اشعار، برای دوستدارن شعر فارسی، اعم از جوانانی که در رشتهی ادبیات درس خوانده و میخوانند و یا همهی فارسیزبانان که لذّت زبان شیرین فارسی را در شعر فارسی احساس میکنند فراهم آورم چون دانستهام که برای همهی شعر دوستان میّسر نیست که به دهها بلکه صدها دیوان و مجموعهی شعر دسترسی یابند تا بتوانند بهترین اشعار فارسی را که دلخواه آنان و دلخواه همهی فارسیزبانان است برای خود گردآورند.”
منظور از نگارنده در پاراگراف فوق، منوچهر دانشپژوه است که سفینهی مروارید به اهتمام وی منتشر و چاپ شده است. نه! اشتباه نکنید! سفینهی مروارید کتاب علمی ـ تخیّلی نیست. همانطوری که نگارندهی محترم اشاره کردهاند مجموعهیی از بهترین شعرهای بهترین شاعران است. ادبیترش میشود؛ بهین اشعار مِهین شاعران. حالا نه به این شدّت ولی یک چیزی توی همین مایهها.
البت، وقتی دکتر دانشپژوه اینطوری تأکید کردهاند بر چهل سال تجربه و تدریس ادبیشان، خب، آدم جرأت نمیکند زیاد هم عیبجویی کند از کتاب. اطلاعات من هم، به خصوص دربارهی شاعرانِ کهنِ ایرانی ناچیز است ولی، … من فکر میکنم سفینهی مروارید مجموعهی زیاد خوبی نیست آنطوری که آقای دکتر دارد ازش تعریف و تمجید میکند. ایشان در مقدمهی کتابشان نوشتهاند که”در انتخاب اشعار، سلیقه و علاقه شخصی معیار کار نبوده بلکه در طول سالها دیده و خوانده و شنیدهام که اغلب کسانی که با شعر فارسی سروکار و دلبستگی داشتهاند پیوندشان با این سرودهها همچون نگارنده بوده است.” اگر واقعاً اینطوری باشد که باید یک فکری به حالِ ادبیاتچیهای مملکت کرد با این علاقه و سلیقهشان!
ببینید، من میگویم وقتی قرار است یکسری دانشجوی ادبیات و مردمانِ ادبدوست مخاطبِ این کتاب باشند، نباید همان اشعاری را که در کتابهای فارسی دبیرستان آمده است دوباره به اسم یک مجموعهی تازه گردآوری کرد و اسمش را گذاشت بهین اشعار مِهین شاعران. که چی؟ مثلاً از رابعهی قُزداری همان شعری که در ادبیات عمومی پیشدانشگاهی، یا از مولانا نینامه و بمیرید، بمیرید، درین عشق بمیرید …یا از خاقانی ایوان مدائن و یا از ناصرخسرو روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خاست و نکوهش مکن چرخ نیلوفری را یا مردانِ خدا پردهی پندار دریدند از فروغی بسطامی … قبول! شعرهای فوقالعادهای هستند این اشعار ولی، خداییش به قدر کافی در کتابهای مدرسه تکرار شدهاند. بالاخره حضرات شاعر، چندتایی شعر قشنگ دیگر هم دارند علاوه بر اینها. ندارند یعنی؟ گیرم،چندتایی شاعر هم باشند که فقط به خاطر یک ترکیببند و ترجیعبند شهرت پیدا کردهاند در ادب فارسی. همگی که اینطوری نبودهاند بندههای خدا. ضمن اینکه من اصلاً انتخابهای مثلاً غیرتکراریِ نگارندهی محترم را نیز دوست نداشتم. آن توضیحِ مختصری هم که دربارهی شاعران آورده شده در ابتدای شعرها، یکچیزی است ضایعتر از تاریخ ادبیاتِ کتابهای دبیرستان. من که میگویم هزار رحمت به همان کتابهای درسی. البته، شایان ذکر است که سفینهی مروارید حُسن هم دارد؛ یکی اینکه تقریباً از بیشتر شاعران ایرانی از آن اوّلی که شهید بخلی باشد تا شاعرانِ معاصر امروزی در کتاب یاد شده است.

مشخصات کتاب؛
سفینهی مروارید (بهین اشعار مِهین شاعران)
به اهتمام منوچهر دانشپژوه
تهران: دانشگاه علامه طباطبایی
چاپ اول ۱۳۸۳
۵۲۷ صفحه
قیمت ۴۹۰۰ تومان
مرتبط:
+ با منوچهر دانش پژوه درباره كتاب به چه كار آيدت ز گل طبقي؟ (روزنامهی کیهان)
ارسال شده در شعر | Tagged منوچهر دانشپژوه, سفینهی مروارید | بدون نظر »
آندری تارکوفسکی (Andrei Tarkovsky) یکی از فیلمسازان بزرگ جهان است و سینمایش معروف است به شخصی و فلسفی بودن! حالا من نمیدانم این گیجی بعدِ از خواندنِ فیلمنامهی آینه (Zerkalo) را بگذارم به حساب همین خیلی شخصی یا فلسفی بودن یا آن را بنویسم به پای مترجم و راوی فیلمنامه یعنی صفی یزدانیان. البته، یزدانیانِ طفلک! خودش اعتراف کرده است که ادعای کامل بودن کار، بیشک، گزافهگویی است. (84) انگاری ایشان، فیلمنامه را از روی نسخهی ویدئویی و نه متن ِ اصلی فیلمنامه، ترجمه کرده و با سلیقه و برداشتِ خودشان نوشتهاند و اگر فرض بر این باشد که تارکوفسکی فیلمساز بزرگی و آینه فیلم خوبی است پس یزدانیان کار را خراب کرده رسماً.
البت، بخش جالبی هم در این کتاب هست با عنوان یادداشتهای آینه که روزنوشتهای تارکوفسکی است در حین ِ مراحلِ مختلفِ ساخت این فیلم.
جملاتی از متن فیلمنامهی آینه؛
:: آدمها را فقط وقتی میشد شناخت که از بیشه میگذشتند. اگر مردی به سوی خانه میپیچید، پدر بود. اگر راهش را ادامه میداد، پدر نبود و معنایش این بود که او هرگز نخواهد آمد. ص 13
:: وظیفهی شاعر، تحریکِ عواطف است، نه بُتسازی. ص 57

مشخصات کتاب؛
آینه (فیلمنامه)
نوشتهی آندری تارکوفسکی
به روایت صفی یزدانیان
تهران: نشر نی
چاپ اوّل، 1377
136 صفحه
قیمت ۵۰۰ تومان
ارسال شده در ادبيات نمايشي | Tagged آندری تارکوفسکی, آینه | بدون نظر »
کمتر از 20 سال پس از سقوط نهایی آخرین جنبش های مارکسیستی در ایران، مازیار بهروز فرزند جهانگیر بهروز از اعضای حزب توده کتاب شورشیان آرمانخواه را منتشر کرد. این کتاب در واقع بر پایه مقاله ای شکل گرفت که وی برای پایان نامه ی دکترای خود در دانشگاه سان فرانسیسکو آماده کرده بود. آقای بهروز در این کتاب تاریخ فشرده ای از ظهور، فعالیت و سقوط جنبش های چپ در ایران ارائه می کند. شورشیان آرمانخواه با شکل گیری حزب توده در ایران آغاز می شود. به مرور فعالیت های این حزب در سال های ابتدایی و طلایی فعالیتش پرداخته و رابطه ی آن را با سایر جنبش های کمونیستی از جمله فرقه ی دموکرات آذربایجان بررسی می کند. با بسته شدن فضای سیاسی کشور پس از کودتای 28 مرداد 1332 و غیر قانونی اعلام شدن حزب توده، مسیر برای پیدایش جنبش های چریکی که به مبارزه ی مسلحانه معتقد بودند باز می شود. این گروه ها که از مهم ترین آن ها می توان به سازمان چریک های فدایی خلق و گروه پیکار اشاره کرد، ابتکار عمل را در بین فعالان مارکسیست - لنینیستی در دست گرفته و حزب توده را وارد حاشیه می کنند.
جذاب ترین بخش کتاب شاید فصل سوم آن باشد که به چگونگی فعالیت گروه های چپ در سال های آغازین انقلاب (1357 - 1362) می پردازد. این بخش از این رو حایز اهمیت است که تا کنون همه ی تحقیقاتی که در مورد جنبش های چپ در ایران انجام شده اند در مرحله ی پیش از انقلاب متوقف مانده و این شاید اولین کتابی باشد که سیر حوادث پس از انقلاب را تا نابودی کامل آخرین باقی مانده ی چپ ها دنبال می کند.
در فصل پایانی کتاب دلایل شکست چپ در ایران علی رغم موفقیت آن ها در بسیاری از کشورهایی که وضعیتی شبیه ایران داشتند از دیدگاه نویسنده بررسی می شود. مازیار بهروز در این بخش یکی از مهم ترین دلایل شکست را ناتوانی همه ی این جنبش ها در برقراری ارتباط موثر با طبقه ی کارگر (پرولتاریا) می داند. گروه های چپ در حالی از نفوذ در بین کارگران ناتوان بودند که طبق اعتقاد مارکسیست های انقلابی، طبقه ی کارگر پرچم دار انقلاب پرولتاریایی خواهد بود. نویسنده برای اثبات این ادعای خود از هسته ای با عنوان «کارگران مبارز» نام می برد که در تابستان 1358 به جنبش پیکار پیوستند. اعضای این گروه بر خلاف نامشان جمعی دانشجو بودند که به طبقه ی متوسط تعلق داشتند و استفاده از نام کارگران مبارز توسط آن ها هیچ گونه توجیهی نداشته است.
عنوان اصلی این کتاب Rebels with a cause: The failure of the Left in Iran می باشد که در ایران توسط آقای مهدی پرتوی با نام «شورشیان آرمانخواه: ناکامی چپ در ایران» منتشر شده است. نکته ی جالب این است که آقای مهدی پرتوی مترجم فارسی این کتاب خود از اعضای سابق حزب توده است و 2 بار نیز در این کتاب از او نام برده می شود:
طی سال 1362، رهبران حزب توده یک به یک بر صفحه تلوزیون دولتی ظاهر شدند و به جرایم خود، از جمله جاسوسی برای اتحاد شوروی و تدارک براندازی جمهوری اسلامی ایران، اعتراف کردند. در برخی موارد، مقام های حزبی به صورت شاهدان برجسته برای دادستان عمل می کردند و اعضای دیگر را به اعتراف گناهانشان تشویق می نمودند. شگفت انگیزترین آن ها هنگامی بود که ناخدا افضلی سعی داشت برخی اتهامات را انکار کند و مهدی پرتوی، رابط حزبی او و مسئول شبکه مخفی حزب توده، به نفع کیفر خواست عمل کرد و او را مجبور به اعتراف نمود.
مشخصات کتاب:
- شورشیان آرمانخواه: ناکامی چپ در ایران
- نویسنده: مازیار بهروز
- مترجم: مهدی پرتوی
- ناشر: ققنوس
- تعداد صفحات: 368
- قیمت: 3500 تومان (چاپ نهم) - 4200 تومان (چاپ دهم)
لینک های مرتبط:
خرید اینترنتی کتاب در آدینه بوک
يک بار ديگر تاريخ شورشيان آرمانخواه/ روزنامه ی اعتماد
نگاهي به كتاب «شورشيان آرمانخواه، ناكامي چپ در يران» / روزنامه ایران
گفتگویی در فرندفید در مورد این کتاب
ارسال شده در تاریخی | Tagged مازیار بهروز, شورشیان آرمانخواه | 1 نظر »